غمگین ترین کلاغ

در خلوت سکوت خودم زارمی زنم!
غمگین ترین کلاغ دهات شما منم!
شاید شبی کنارهمین غصه های زرد
مثل درخت خشکِ تبرخورده بشکنم
قابیل قصه ی من چشم های توست
آلوده شد، به گناه تو، دامنم!
منقار خالی من خود گواه توست!
زاغی که رفته پنیر از کفش منم!
در خود خزیدم و بعد از عبور تو
تصویر می شود به افق خط رفتنم

/ 2 نظر / 11 بازدید
مرجان

از دست داده ام از دست رفته ای و حرف ها و لحظه ها و رفته ها نگفته مانده است...