.: خیال :.

http://1.iraks.ir/images/by7fnpvu72smodcr17g.jpg

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد
به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد
شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست
هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد
زهی امید که کامی از آن دهان می جست
زهی خیال که دستی در آن کمر می زد
دریچه ای به تماشای باغ وا می شد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد
تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم
که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
ارغوان

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی جز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جونونم کشانده بود رفتم ،که داغ بوسه ی پر حسرت ترا با اشک ها ی دیده ز لب شستشودهم رفتم که ناتمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته به خود ابرو دهم