یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



یک عاشق ایرانی

قدم های هنوز میلغزند
التهابیست میان ماندن و رفتن
زمزمه لب هایم ساز خداحافظیست
سوسوی نگاهم به دور دست هاست
در دهکده ی دل جای برای ماندن نیست
ویران شده ایست متروک و بی صدا
گاه گاهی صدای حق حق بارانی به پا میکند
اینجا در همسایگی خدا باید برای به اوج رسیدن پرید


پ;ن :

بازبون بی زبونی خدا حافظی کردم.

خب دوستان بدی و خوبی دیدین حلالم کنین. به احتمال زیاد دیگه نیام و آپ نکنم

اما میام و نظرات زیباتون رو میخونم و اگه تونستم جواب میدم.

نمیخوام بهانه بیارم نه باور کنین اما امتحانات ترم تابستانم شروع شده و از طرفی احتمال زیاد بعدش دیگه نتونم بیام نت و دلم برا همتون تنگ میشه

فقط یه خواهش دارم دوست دارم برام دعا کنین تا عاقبت بخیر بشم. برم سر یه کار مناسب من که هرچی از خدا میخوام بهم نمیده.

خیلی دوستداشتم تو برنامه ماه عسل برم یا برنامه نیمروز تا حرفامو ازونجا بزنم اما اونا کجا و من کجا.

تو این مدت با خیلی ها آشنا شدم نمیتونم اسم ببرم چون میترسم کسی از قلم بیفته و شرمنده بشم میخوام بگم من مثل یه برادر کوچیک همتون هستم و همیشه به یاد همتونم.

هرکسی کارم داشت بهم ایمیل بده سمت چپ زیر آواتورم فرم تماسم هست.

خدا نگهدار همتون بای بای

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟     داغ کن - کلوب دات کام