یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



من از تکرار این سنگینی احساس در قلبم چه بیزارم
من از طوفان پی در پی
که بر آرامش  دریا پر از امواج بی احساس میماند چه بیزارم
من از سردی چشمانی که از من میسراید قصه شبهای تنهایی
از آن سرخی لبهایی که همچون عشق بیرنگ است
و از تلخی این هجرت چه بیزارم
خداوندا
چه بیزارم
چه بیزارم
من از این حس نفرت هم چه بیزارم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟