یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



 

تو به من خندیدی و نمیدانستی
که به امید نگاهت. شاید
گلی از باغچه عشق برایت چیدم
تو به من خندیدی و نفهیمیدی من
همه هستی خود را به تو چون بسپردم
تو که گل را به زمین کوبیدی
و سراسیمه پی عشق دگر میرفتی
قلب من نیز زمین خورد و شکست
ومن آرام پی رفتن تو
خیره بر جای قدمهای تو بر گل ماندم
تو که رفتی و گذر کردی از این حس غریب
من در اندیشه که در فصل خزان
به چه امید
گلی از باغچه عشق برایت چیدم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟