یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



 

چه کسی میداند

که در این شهر غریب

من چه احساس عجیبی دارم

ابر تنهایی وغم

در نبودت به حصارم کردند

کاش میدانستی اوج احساس مرا

خنده لطف تو بود

کاش میدانستی بی تو بودن پوچ است

بی تو بودن هیچ است

بی تو بودن گوری است

که درونش من وتنهایی هاست

بی تو اینجا هرجا

گل وگلبرگ و و درخت و چمنش

نه طراوت دارد نه صفا میبخشد

کاش میدانستی

شهر احساس مرا

بی تو تعطیل ترین تعطیلی ست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟