یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



وقتی با لبخند دوباره سلام کرد٬فهمیدم کار از کار گذشته!
هوا صاف بود یا ابری را نمی دانم٬
ولی می دانم در دلم طوفانی بود...
طوفانی از جنس عبور...از جنس غرور!!!
طوفانی از جنس پشت پازدن به همه چیز...
طوفانی که حتی نگذاشت صدای فریاد زدنش را بشنوم...!
آخرین بار بود...آخرین نگاهم بود...!
سر قرار همیشگی...ته کوچه ی بن بست...
نگاه منتظر...
یه شاخه گل رز...
.....
تموم شد!
باران گرفت....چه بارانی!
همه ی محبت و صمیمیت نگاهم را شست و برد!
دستی تکان دادم ٬
به رسم خداحافظی!
آخرین قرار چشمهایمان با باران خاتمه یافت!
خداحافظ عشق من...!!!!!!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟