یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



نمی دانم چرا رفتی؟
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم ...
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...
پس ازِ یک جستجوینقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم ...
و تو در پاسخ" آبی ترین موج تمنای دلم " گفتی :
دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی !

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟