یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



این روزها...
روزهای ...
نمی دانم اسمش را چه گذارم
اما روزهای پر بارانی است...
هم هوای اینجا ابریست ... هم هوای دلم...
بی اختیار می بارم ... بی دلیل ... بی هوا...
اگر به باران رسیده بودم
اگر از باران گذشته بودم
حیف که باران راهم را بست
سیل تمام امیدم را با خود برد
مثل باد که یادم را برد ...
مثل آفتاب که یادم را سوزاند...
انگار ...
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟