یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



برو!
من قادر نیستم
پا به پای تو بیایم
تو که خوب میدانی.......
پاهای من
عاجزند.
برو!
با خیال راحت و خاطری آرام.
من در میانۀ راه می نشینم و گیسوی انتظارم را می بافم.
شاید روزی........
به عقب برگشتی و........
برو.
چشمهای منتظر من بدرقۀراهت
برو!
من همپای خوبی نیستم.
برو!
برو..................

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟