یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



دیگر نه تیغ تو ، نه من و زخم کاری ام 
من از تمام خاطره های بد عاری ام

آماده ام که باز تو را عاشقت کنم،
لطفا نخواه باز مرا باز داری ام!

آخر به جز حضور تو هرگز کسی مرا
آرام تر نمی کندم وقت زاری ام

هیچ از تو انتظار تسلی نمی رود،
تنها « بمان» کنار من و شرمساری ام!

با این که هیچ وقت نگفتی که عاشقی
هر لحظه، مثل عشق، می آیی به یاری ام


این بار آخر است که اخطار می کنم:
« بی دست و پا نباش، بگو دوست داری ام!»

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟