یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



شعر من از عذاب تو
گزند تازیانه شد
ضجه ی مغرور تنم
ترنم ترانه شد

حماسه ی زوال من
در شب تلخ گم شدن
ضیافت خواب تو را
قصه ی عاشقانه شد

برای رند دربدر
این منِ عاشق سفر
وای که بی کرانیِ
حصار تو ، کرانه شد

وای که در عزای عشق
کشته شد آشنای عشق
وای که نعره های عشق
زمزمه ی شبانه شد

ای تکیه گاه تو تنم
سنگر قلب تو منم
وای که نیزه ی تو را
سینه ی من نشانه شد

درخت پیر تن من
دوباره سبز می شود
که زخم هر شکست من
حضور یک جوانه شد

وای که در حضور شب
در بزم سوت و کور شب
شب کورِ وحشت تو را
قلب من آشیانه شد

وای که آبروی تو
مرد أنا الحق گوی تو
بر آستان کوی تو
جان داد و جاودانه شد

من همه زاریِ منم
زخمی زخمه ی تنم
برای های های من
زخمه ی تو بهانه شد

درخت پیر تن من
دوباره سبز می شود
هر چه تبر زدی مرا
زخم نشد ، جوانه شد

شعر من از عذاب تو
گزند تازیانه شد
ضجه ی مغرور تنم
ترنم ترانه شد

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟