یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



ما عاشقیم و خوشتر ازین کار کار نیست یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست
دانی بهشت چیست که داریم انتظار ؟ جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست
فصل بهار فصل جنون است و این سه ماه هر کس که مست نیست یقین هوشیار نیست
دیشب لبش چو غنچه تبسم به من نمود اما چه سود زآنکه به یک گل بهار نیست
امید شیخ بسیته به تسبیح و خرقه است گویا به عفو و لطف تو امیدوار نیست
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش صیاد من بهار که فصل شکار نیست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟