یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



http://up.iranblog.com/Files73/e1e18dda58d1440bba06.jpg

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر ، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که تو :«صیادی و من آهوی دشتم تابه دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
سفر ازپیش تو هرگز ، نتوانم نتوانم !»
اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ، ناله تلخی زدو بگریخت
ماه بر عشق تو خندید
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نه گسستم ، نه رمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذرهم....
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.

دوستای گلم این شعر رو بالا نگه داشتم تا روزی اون کسی که باید بخونش بیاد و بخونش


...(و اون اومد و خوندش حالا بهتره کم کم فراموشش کنم اگه بتونم )...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟