یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



رفتم که داغ عشق نهم بر جبین خویش
آیات عقل محو کنم از نگین خویش

کو جوش گریه ای که زمانی هزار بار
چون آستین لاله کنم، آستین خویش؟

صد خرمن فلک نستانم به نیم جو
مستغنیانه تا شده ام خوشه چین خویش

یک ره زبان، به هوس، تر نکرده ام
چون با هزار لب نکنم آفرین خویش؟

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟