یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



تو خوبی به همان شکل که من می خواهم
شاید این قدر که من می گویم نیستی خوب و قشنگ
لیک سخن مجنون است
که به لیلی باید ز نگاه تر مجنون نگریست
هر شبانگاه که من چشم می بندم و
خود را با تو سر آن قله کوه همسفر می بینم ،
باز آن صخره سرد قد علم کرده و
ماه خنده به لب
دیدگان بگشوده در آیینه شفاف سپهر
می شمارم همه شب من رقم اخترها را
عدد من همه شب از رقم اختران یک عدد بیشتر است
و تو آن یک بیشی

من نفسهای ترا
بهر آرامش این قلب تب آلوده خواهانم . . .

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟