یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



مینویسم گاه زیبا،گاه زشت

مانده ام در لابه لای سرنوشت

روز از گنجایش غم خالی است

شب برای گریه هایم عالی است


در پایان نور ،خود را در انعکاس تنهایی می یابم .
و
به آغاز خلوت گاه خود می اندیشم،
آنجا که پایانی برای اشک ها و حسرت ها نیست ،
دیوار های تنم ،
مرا در ازدحام سکوت ِ تنهاییم ،می فشارند،
ایستاده در فضای خاموش،
بدون هیچ راهی برای فرار،
تنها منم ، که همه ی وجودم را ،در انتهای خواب به تماشا می نشینم .

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟