یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



سکوت می کنم

صدای آشنایی از دور به گوش میرسد

گویی صدای پای رهگذر است

رهگذری که سالها به سویم می آید و هرسال این روزها
از من عبور می کند

غریبه ای که گویی آشناست

هرچه می اندیشم گویی جایی او را دیده ام

...چشمانش ، نگاهش از جنس نگاهیست که سالها مرا

نه ، نه

...باور نمیکنم

یعنی او مرا می خواند!؟

صدایش چه آشناست

و قصیده ای که می خواند

گویی جایی آنرا نوشته ام

بگذریم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟