یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



کاش تو هم حال مرا داشتی
سینه ای از کینه جدا داشتی
در قفس سینه خود جای دل
شعله ای از عشق و وفا داشتی
شیرین چو رویایی افسوس سراپایی
خوابی و در چشمم هرگز نمی آیی
من اسیر و افسونت شوم الهی
واله و مفتونت شوم الهی
لیلی زمانه ای بیا که من هم
شیدا و مجنونت شوم الهی
میروی و جان بخشم از بر م گریزانی
غافل از غم عشقی حال من چه میدانی
شیرین چو رویایی افسوس سراپایی
خوابی و در چشمم هرگز نمی آیی
مستی شبانگاهی همچو پرتوی ماهی
تا سحر نمی مانی عمر من چه کوتاهی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟