یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



داستان عشق ، اما داستان دیگری ست
گفتن این قصه محتاج زمان دیگری ست

دیده را پرواز ده از سقف خاکستان، که عشق
آفتاب دیگری در آسمان دیگری ست

گفتم ای دل! ما کجا، درگاه سلطانی کجا!
گفت عرض ناتوانی ، خود توان دیگری ست

نیست تنها جان ما از اشتیاقت شعله ور
در غمت خورشید هم آتش به جان دیگری ست

درد را گفتم زبان کهنه باید یا که نو؟
گفت بیرون از کهن یا نو، زبان دیگری ست

مهر یار و قهر یار و مهر یار و قهر یار
دل دمادم، میزبان میهمان دیگری ست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟