یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم




باران عشق می بارد و زندگی معنی می یابد در فاصله بین طلوع و غروب آفتاب، یا نه در نیمه شب هایی که آسمان به تو نزدیک می شود تا حس کنی زمین جریان دارد و حرف، حرف نیست، تسبیح عاشقانه رویاهاست.
باران عشق می بارد و جهان بُعد دیگری می یابد، هستی ضرب می شود در ضربان دل ما تا روشنایی روز کوچه هاب شب زده رویاهامانه را قدم بزند و ما بمانیم و خلوتی که می تواند تجلی حضور شود، پای سفره ای که طعامش گرسنگی است.
الهی! از این باران عشق بشوی غبار گناه و بِزُدای زنگار پلیدی از دلم، از این ترنم رحمت، نعمت ... آمرزش ... بی بهره ام مگذار.
الهی! الهی! ...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟