یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



 بازم دارم اشک میریزم
تو تنهایی و خلوتم
بازم میگم ای خداجون؛دیدی که رفت و برنگشت
دیدی قلب کوچیکمو ؛چجور شکست و گفت:
دیگه دوسم نداره و براش شدم من یه قفس؟؟
هنوزم یادمه حلقه ی تنگ آغوشش
هنوزم یادمه اون دستای مهربونش!!
ببین،ببین،خدا ببین،این منما،این خودمم!!
ببین تو خلوت خودم چجوردارم داد میزنم!!
ببین چجوری سردم و چجوری گریه میکنم!!
ای خداجون خودت ببین ؛دیگه دارم تلف میشم!!
دلم میخاد صدای من برسه به اسمونا...
دلم میخاد ستاره ها بشکنن از بغض صدام!!
دلم میخاد که ماه تو مهتابشو پنهون کنه...
دلم میخاد که زندگی عشق رو فراموش بکنه!!
ببین جلوی راه من؛یه جاده ی دورودراز...
بودش ولی تموم شده؛رسیده به بمبست راز!!
ای خداجون بهش بگو اگه که اون پیشم میموند...
از این بمبست جادویی دیگه چیزی اینجا نبود!!!
بهش بگو حتی الان که من شدم براش قفس
بازم دلم پر میکشه به سوی اون یه هم قفس

شقایق

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟