یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



خانه ی دوست کجاست؟

چه کسی می پرسید

خانه ی دوست زمانی به پس کوچه ی تنهایی بود

با دری باز، و یک پنجره ی رو به خدا

باغچه ای داشت پر از اطلسی همدردی

بوی عطر دل پاک، همه جا حس می شد

تک درخت ته باغ، پُر ز برگ دلِ خوش

که به آهنگ نسیم سحری می رقصید

ولی امروز دگر خانه تهی ست

قفل نفرت بدرش بسته کسی

در پس پنجره اش پرده ی رخوت پیداست

بوی حسرت ز در و پیکر خانه جاری ست

خانه متروک شده از نم بیرحمی ها

تک درخت ته باغ، شده مسموم ز هوای نفرت

... دیر زمانیست که در این خانه کسی

ننهادست قدم با دل باز
خانه دوست کجاست؟

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟