یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پایتو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تونرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چهناشکیباست
اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برایهمیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دیدبرای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد
عشق بها دارد ... من و تو بودیم ویک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطراتدرشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود ودر آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاهخستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیشاز امروز دوستت خواهم داشت
ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها رامیبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بیصدا می روند

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟