یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



http://1.iraks.ir/images/s5zrjbbz6pqypi06n5mo.jpg

« به سفر خواهم رفت . . . »

کلماتی که ز لبهای چو گل خندانت

آمد و قلب مرا سخت فشرد

قلب من در تپش است

لحظه ای مات شدم

لحظه تلخ وداع ، هرگز از یاد نرفت

من تو را می بینم با لبانی خندان

چمدانی در دست ، کوله باری بر پشت

من ولی در سینه دارم آهی سوزان

اشک من چون باران و دو دستم لرزان

تو به آیینه خود می نگری

من دو چشمم خیره

خیره بر جاده ای

که قرار است تو فردا بروی

و سر انجام تو را با خود برد . . .

من فقط دست تکان می دادم

غرق اندیشه که من

تا ابد از تو جدا خواهم ماند . . .

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟