یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



http://1.iraks.ir/images/2i9h10rfvzd803yfms96.jpg

من که با دریا تلاطم کرده ام
راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن !
من خودم خوش باورم گولم مزن!

آه! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود

خسته از همدردی مسموم تان

اینهمه خنجر، دل کس خون نشد
این همه لیلی،کسی مجنون نشد

کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام ؟

عشق از من دور و پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!
هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟