یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



من می دانم و یقین دارم که سرانجام برای هر تیره شبانِ مشکوکی
هزار هزار ستاره ی لایزال به دنیا خواهد آمد
گریه نکن ای برهنه!
نمی گذارم اعتبار آتش را به وسوسه های زمستان حرام کنند

در قلب کوچک من؛
همیشه شعله ی اندکی از سر احتیاط پنهان است

نمی گذارم از بهای اردیبهشت و ماه بکاهند
من از زبان کودکانم برای کبوتر و گندم نامه خواهم نوشت
و به هر همسایه که می رسم
مژده ی فالی از غزل های خواجه خواهم داد:
تا کوچه های دیار فاضله را از گلاب و سپیده و نعناع برآرایند...

عاشقان که نمرده اند!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟