یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



به انتظار
دست هایم
در خاک پژمرده خواهد شد
بی شعر ، بی واژه ، بی ترانه
چشم هایم
بر سنگ ها خیره خواهد ماند
بی اشک ، بی نگاه ، بی آینه
سینه ام
در تنهایی خواهد پوسید
بی تپش ، بی عصیان ، بی آه
به انتظار کدامین رستاخیز بمانم
تا دوباره برویم
از خاک ، از سنگ ، از تنهایی
به انتظار کدامین صبحدم بنشینم
تا دوباره بشکفم مانند گلی تنها در سپیده ای بارانی
در کدامین رستاخیز،
در کدامین سپیده،
در کدامین دیدار
دوباره شعر خواهد رویید
از لابلای انگشتانم
ای عشق

محمد علی واشقانی فراهانی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟