یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



http://www.persianpic.info/upload/images/11vip0l.jpg


دلم تنگ است ؛ آنقدر که با واژه ها مجاب نمی شوم

دانه دانه ی غرورم را غبار حقارت دنیایی پوشانده است واگر چه متن

درد دلهایم بلند است ولی من سکوت می کنم

احساس کسی را دارم کهدستهای خاک تسخیرش کرده است و چشم به راه

گمشده ای است که بال شکسته اش را آسمان باشد . دخترکی تنها وخسته که

بی رمق روی زمین افتاده وچشم به راه کسی است که بیاید ، او را تنگ در

آغوش بگیرد و غبار تمام این سالهای تنهایی را از دلش پاککند

این بغض های سرشار از غرور، واژه واژه یدرد را به امید مرهم دستان تو

در گلو خفه کرده اند و من ... تمام تاولهای انتظارم را بهامید دیدن تو در

تنهایی ام دوخته ام


تو خواهی آمد . روبرویم میایستی و تمام پروانه ها نگاهت می کنند . دستان

سردم را می گیری ؛ به جبران تمام لاله هایی که پرپر کردم وگریستم

سوار سپید پوش ! فقط خدا میداند که در آن روز چه آرامشی میهمان قلب

پریشانم خواهد بود ؛ قلبمکه در حسرت یک قطره عشق تب کرد و چشمهایم

بغض آلود و عطشناک


راستی ... هیچ می دانی تماشای غروب خورشید کنار تو برایمزیباتر است

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟