یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



 

من حرمت دام و دانه را می شکنم                 هم شکوه و هم بهانه را می شکنم

تو قلب مرا شکسته ای پس من هم               پشت غزل و ترانه را می شکنم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

در جاده بی پایان عشقت
بی نگاه تابلوی چشمت
سایه بغض سکوتم شکست
فریاد زدم
بی تو هرگز، بی تو هرگز
دوستت دارم
تا آغوش گرم خدا

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

گفتم از عشقت جدا شوم
و دل دیوانه ام را از بند عشق آزاد کنم
دل من محبوس است
در زندانی که
میله هایش حرف های عاشقانه ی تو
و زندانبانش چشمان دلربای توست
ای کاش نامه های عاشقانه ام رابه همراه کبوتران سپید
برایت با اشک های شبانه ام راهی می کردم
نه نه !
نمی توانم هرگز زندان دلت را رها کنم
من این اسارت را از آزادی اما بی تو بیشتر می خواهم
واگر حتی روزی
وقت آزادی ام فرا رسد
به کبوتران سپید خواهم گفت
که خاکستر تن بی جانم را برایت آورند

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

                                  بی خزان از روی ما برگ خزان هم می رود

                                                              آشنایی و رفاقت از دل ما می ردو

                                  یار در آغوش من سیر دلش سوی دگر

                                                              با تو ای جسم بدون جان بهارم می رود

 

شعر از دوست خوبم علی جباری

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 


گریه نمی‌کنم، نه این‌که سنگم
گریه غرورم رو به هم می‌زنه
مرد برای هضم دلتنگیاش
گریه نمی‌کنه، قدم می‌زنه

گریه نمی‌کنم، نه این‌که خوبم
نه این‌که دردی نیست، نه این‌که شادم
یه اتفاق نصفه ـ نیمه‌ام که،
یهو میون زندگی افتادم

یه ماجرای تلخ ناگزیرم
یه کهکشونم، ولی بی‌ستاره
یک قهوه که هرچی شکر بریزی
بازم همون تلخی ناب رو داره

اگر یکی باشه مَنو بفهمه
براش غرورم رو به هم می‌زنم
گریه که سهله، زیر چتر شونه‌ش
تا آخر دنیا قدم می‌زنم

 

شعر از : حامد عسگری

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

من از تکرار این سنگینی احساس در قلبم چه بیزارم
من از طوفان پی در پی
که بر آرامش  دریا پر از امواج بی احساس میماند چه بیزارم
من از سردی چشمانی که از من میسراید قصه شبهای تنهایی
از آن سرخی لبهایی که همچون عشق بیرنگ است
و از تلخی این هجرت چه بیزارم
خداوندا
چه بیزارم
چه بیزارم
من از این حس نفرت هم چه بیزارم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

در خلوت سکوت خودم زارمی زنم!
غمگین ترین کلاغ دهات شما منم!
شاید شبی کنارهمین غصه های زرد
مثل درخت خشکِ تبرخورده بشکنم
قابیل قصه ی من چشم های توست
آلوده شد، به گناه تو، دامنم!
منقار خالی من خود گواه توست!
زاغی که رفته پنیر از کفش منم!
در خود خزیدم و بعد از عبور تو
تصویر می شود به افق خط رفتنم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

می شود شاعر بی حوصله عاشق باشد
مرد در دورترین فاصله عاشق باشد
درد تلخی است غزل گفتن و شاعربودن
کاشکی عشق فقط مشکل عاشق باشد
قدریک درصد از این قوم نباید ترسید
وقتی ادم نود و نه دله عاشق باشد
واذا زلزلت الارض نگو می ترسم
به خدا زیر زمین زلزله عاشق باشد
ودلم باز به دلشوره می افتد این بار
نکند شاعر بی حوصله عاشق باشد

شعر از : احمد غلامی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

                                  دیــروز فریبم داد...

                                                      

 از امــروز میترسم...

                                            

                                                     از فــردا بیمناکم...

 
 
دیگر طعم تلخ زندگی را نخواهم چشید...
میان غم بارترین

و شاید زجر آورترین لحظاتم

                مرگ

       به سراغم می آید

و کابوس زندگی پر دردم را

          میان شیرین ترین آرزوهایم

                             به زنجیر میکشد

 

            من مرده ام

و اینک  تابوتم را

میان سنگینی سکوت

                     سنگین تر از دردهایم

به سوی فرجامی که گریبانگیر انسان هاست

               می برند

قبرم را

به تزیین دانه های خاکی که جسمم را در بر می گیرند

می آرایند

     و

         رویاییم را پایان می بخشد

و زندگی پر از رنجم را

فرجامی ابدی میدهد

انسانها

زمان را تسخیر خواهند کرد

    و آرام و آرامتر از ثانیه ها

                             فراموشم خواهند کرد.

و من

          دیگر طعم تلخ زندگی را

                                    نخواهم چشید

                                                           من مرده ام


 ...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

مدت هاست تنها چیزی که مرا یاد ِ تو می اندازد
طعنه های دیگران است !
شاید اگر این " دیگران " نبودند ،
تو زودتر از اینها
برای من ، مـُرده بودی ...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

و ... عاشورا رسید روزی که خون خدا به خدا میرسد

روزی که خون خدا سرش به بالای نیزه میرود

روزی که خیمه های فرزندان پیامبر خدا را آتش میزنند

و صدایی از گودی قتله گاه ، هل من ناصر ینصرنی؟؟؟ ...



 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

تو به من خندیدی و نمیدانستی
که به امید نگاهت. شاید
گلی از باغچه عشق برایت چیدم
تو به من خندیدی و نفهیمیدی من
همه هستی خود را به تو چون بسپردم
تو که گل را به زمین کوبیدی
و سراسیمه پی عشق دگر میرفتی
قلب من نیز زمین خورد و شکست
ومن آرام پی رفتن تو
خیره بر جای قدمهای تو بر گل ماندم
تو که رفتی و گذر کردی از این حس غریب
من در اندیشه که در فصل خزان
به چه امید
گلی از باغچه عشق برایت چیدم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

تقصیر تو نبود

این شناسه ها بودند که مرا تنها کردند!

آن روزها فقط من بودم و تو

تنها من و تو که نهایت می شدیم ما!

اما...

آنقدر دنیا حقیر شد که نسبت ها بیشتر شد

حرف از دیگری و دیگران به میان آمد

و این زبان نویسان بودند که اینبار نارو زدند!!!

شناسه ها زیاد شدند

ضمیرهایی آمدند از جنس غایب

من .............. ما

تو ............... شما

او ................ ایشان

...

آغاز فتنه زمانی بود که او آمد

و تو ماند بین من و او

من........ تو ...........او

...

و این فاصله زیادتر شد :

من....... تو............. او

...

و تو رفتی با او!

تقصیر این زبان نویسان بود و بس.


اوآمد

ما تجزیه شدیم

تو رفتی

من ماندم...

من ماندم و شعرهایی که هرگز برای تو سروده نشد...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

حتی عکستم ندارم که بذارم روبروم          
اونقدر نگاش کنم تا بشکنه بغض گلوم

خیلی وقته از تو دورم کاش صدامو بشنوی
کاش طلسم پر غرور این سکوت رو بشکنی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

باز پاییز است

باز این دل از غمی دیرینه لبریز است

باز می لرزد به خود

سرشاخه های بید سرگردان

باز می ریزد

فرو بر چهره ام باران

باز...رنجورم

خداوندا...پریشانم

باز می بینم که بی تابانه گریانم

باز پاییز است

باز این دنیا غم انگیز است

باز پاییز است و هنگام جدایی ها

باز پاییز است و

مرگ آشنایی ها...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

 

چه زیبا گفتم دوستت دارم!چه صادقانه پذیرفتی!...

چه فریبنده اغوشم برایت باز شد!..

چه ابلهانه با تو خوش بودم!..

چه کودکانه همه چیزم شدی!...

چه زود به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی!...

چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم!...

چه حقیرانه واژه ی غریبه خدافظ را به من دادی!...

چه بیرحمانه من سوختم!...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

روزهای خوشمان را امشب

    * تو اگر خوش بودی

از درون صفحه ی کهنه ی ذهنت بردار

منِ امروز پر از تلخی هاست

لاشه ام را امشب

از سر خاطره هایت بردار

 


بگذار باز اگر یاد من از راه خیالت رد شد

چهره ی تلخ کنونم

نزند آتش سوزنده ای بر خرمن پر شور خیالت .


تو مرا پاک کن از صفحه ی ذهنت

تو مرا دور کن از شرم نگاهت


این مصیبت زده دل را

از دل شاد و جوانت بردار.


منِ امروز پر از تلخی هاست

لاشه ام را امشب

از سر خاطره هایت بردار

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

پاییز
فصل خوبی برای عاشق شدن نیست".،
این را درختی می گفت
که دلش را
پشت برگ زردی آویخته بود

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

چه کسی میداند

که در این شهر غریب

من چه احساس عجیبی دارم

ابر تنهایی وغم

در نبودت به حصارم کردند

کاش میدانستی اوج احساس مرا

خنده لطف تو بود

کاش میدانستی بی تو بودن پوچ است

بی تو بودن هیچ است

بی تو بودن گوری است

که درونش من وتنهایی هاست

بی تو اینجا هرجا

گل وگلبرگ و و درخت و چمنش

نه طراوت دارد نه صفا میبخشد

کاش میدانستی

شهر احساس مرا

بی تو تعطیل ترین تعطیلی ست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

حالا دیگر نه از حادثه خبری هست،

نه از اعجاز آن چشم های آشنا

از دلتنگی ها هم که بگذریم،

تنهایی

تنها اتفاق این روزهای من است ...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

به من می گفت تنهایی غریب است


ببین با غربتش با من چه ها کرد


تمام هستی ام بود و ندانست


که در قلبم چه آشوبی به پا کرد


و او هرگز شکستم را نفهمید


اگر چه تا ته دنیا صدا کرد...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

در مسیر سبز چشمهای تو راه میروم
گویی که در هوای عاشقی سیر میکنم.خود را به انتهای چشمهای تو میرسانم .دوباره به ابتدای چشمهایت بر می گردم
و دوباره تکرار می شود
روزهای سرد تنهایی
که در هجوم بادهای عشق میوزد
چقدر سخت است که در خاطرات سیر می کنم گویی که هرگز از تمامی خاطره ها دوری نجسته ام
آه نازنینم
چگونه میشنوی صدای فریادم را درون سینه ای پر از تنهایی
چگونه باور میکنی قلبی را که در نبود تو از تپش افتاده است
چگونه مینگری نفسهای آخرینم را که در نبود تو به خش خش افتاده است.
گویی که اصلا گوش فرا نمیدهی و باور نمیکنی که در نبود تو قامت تنهایی هایم همچون گلیست که در فضای چشمهای تو پرواز میکند
نازنین .
هنگامی که تو در غروب عشق سیر میکنی .مرا در انتهای شبی بی پایان ببین
که تنها کلیدش به دستان توست
آه
چگونه بنویسم از خاطرات سرد با تو بودن .زمانی که دستانم میلرزد .
نمیتوانم از سختی روزگار بنویسم .فقط در توان دارم که برای تو بنویسم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

این کوچه ها،این خانه ها،این پنجره ها
همه یادگاری از توست
!

ولی این یادگاری های غمگینی است
که از خود گذاشته ای ...



من این یادگاری ها را نمیخواهم
همه ی این یادگاری هارا از دفتـــــر
خاطرات
پاک خواهم کرد
!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

عشق من!!
از من گذشتی ..... خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را ، تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت ، فردا را نگر
آخر ، این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز آید به رود.
ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او
یاد تو ما را بس است

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

وقتی با لبخند دوباره سلام کرد٬فهمیدم کار از کار گذشته!
هوا صاف بود یا ابری را نمی دانم٬
ولی می دانم در دلم طوفانی بود...
طوفانی از جنس عبور...از جنس غرور!!!
طوفانی از جنس پشت پازدن به همه چیز...
طوفانی که حتی نگذاشت صدای فریاد زدنش را بشنوم...!
آخرین بار بود...آخرین نگاهم بود...!
سر قرار همیشگی...ته کوچه ی بن بست...
نگاه منتظر...
یه شاخه گل رز...
.....
تموم شد!
باران گرفت....چه بارانی!
همه ی محبت و صمیمیت نگاهم را شست و برد!
دستی تکان دادم ٬
به رسم خداحافظی!
آخرین قرار چشمهایمان با باران خاتمه یافت!
خداحافظ عشق من...!!!!!!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

عشق...عشق...عشق...
چه واژه ی غریبی ....
سرد...بی معنا...خاک خورده...
چه به سرش امد؟ کسی می داند؟
ان کلمه که به ژرفای تمام زندگی بود...
حالا دیگر به عنوان یک کلمه هم از ان یاد نمی شود...
چه باید کرد...سرنوشتش این بود...
این که در ویرانی ها گم گردد...
این که دیگر هیچ کس قدرت ادراک ان را نداشته باشد...
این که او هم تنها باشد...تنهای تنها...
سرنوشت است...کاری نمی شود کرد...
ما هم سرنوشتی داریم...درست مانند عشق...
روزی تنها...روزی بی معنی... و روزی باد مارا خواهد برد

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

من نه عاشق بودم،نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت میکاشت گرچه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم و هر پنجره ای که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود
و خدا میداند،
بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود
من نه عاشق بودم،
نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم که مرا ازپس دیوانگیم میفهمید

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

روزهای پاییز 
هر چه کم می شوند
تو
دورتر میروی
و من که
خو گرفته ام
به نگاهت
ابری تر می شوم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

در توالی سکوت تو
در تداوم نبودنت
رد پای آشنایی از صدای تو
در میان حجم خاطرم
هنوز زنده است
هنوز می تپد
و باورش نمی شود
که نیستی
که رفته ایی
کجا نوشته اند عشق
این چنین مرز میان سایه هاست ؟
این چنین پر از هجوم فاصله
در تقابل میان آب و تشنگی
تقابل میان درد و زندگی
کجا نوشته اند؟

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 


 

بی تو برام هوا کمه , تموم گریه ها کمه
دنیا برام یه ماتمه ,دیگه بریدم از همه
بی تو همش بیداریه, ساعت و بی قراریه
تو دست من از تو فقط یه عکس یادگاریه
اگه یه روزی من تو رو دیدم ، اگه دوباره به تو رسیدم
دیگه تو رو از دست نمی دم
بی تو یه آهم ، یه چشم به راهم
به خط جاده مونده نگاهم
بی تو یه دردم ، یه آه سردم
کاشکی چشماتو گم نمی کردم
دلم سوخته ، صدام سوخته
تمومه گریه هام سوخته
دل سنگ تو رفت ، اما دل دنیا برام سوخته


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

کجاست چشمان منتظری که بودنم را به تصویر کشد و من بدانم کسی هست که انتظارم را کشد
کجاست لبخند پر مهرت تا بی دریغ زندگی را بر من عرضه دارد و من این همیشه جستجو گر بودن را لاجرعه بنوشمش
کجاست دستان پر از عشقت تا دستان خسته ام را بفشارد؟
کجاست گامهای استوارت که همگام با من کوچه های عشق را سیر کند؟
کجاست نفس روح بخشت که امید زیستن را به من هدیه کند؟
مرا دریاب حدیث زندگانی من

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

بخون امشب تا منم بتونم گریه کنم
تا بتونم با تو بخونم گریه کنم

می خوام آتیش بگیرم داره سوز نی میاد
دلم از غصه پره اون که رفته ، کی میاد

نمی دونم که چی شد چرا ازمن رنجید
جای این بی مهری کاش من و می فهمید

مردم از زخم هایی که خوردم از تنهایی
کمکم کن ای دوست مردم از تنهایی

واسه خاطر خدا اون و برگردون و
شاد کن خاطره این دل سرگردون و

نه دیگه به روم نیار که چی اومد به سرم
نگو خاطرخواهی چه گلی زد به سرم

یا به لیلا برسون این دله مجنون و
یا مداوا کن این درده بی درمون و

من اسیرم تو فقط لحظه مردن من
می تونی وا کنی یوغ از گردن من

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

دعا می کنم ,
که هیچ گاه چشمهای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم.
و تو برایم دعا کن,
ابر چشمهایم همیشه برای تو ببارد.
دعا می کنم ,
که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم.
و تو برایم دعا کن ,
که هرگز بی تو نخندم.
دعا می کنم ,
که دستانت که به وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد.
و تو برایم دعا کن ,
که دستهایم را هیچ گاه در دستی به جز دست تو نگذارم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

فقط بذار ببینمت ، فقط همین ، همین و بس
بخوای نخوای دیگه شده دیدن تو گلم نفس
فقط بذار ببینمت ،دیگه اینو ازم نگیر
هر چی بگی ، هر چی بخوای ، حتی اگه بگی بمیر
فقط بذار ببینمت ، فقط بذار ببینمت
من از تو چیزی نمی خوام غیر نگاهی مهربون
فقط یه لحظه داشتنت به من دوباره میده جون
من از تو چیزی نمی خوام داشته هامم میدم به تو
از جون بگیر تا نفسم ، همه رو بخشیدم به تو
.
.
.
فقط بذار ببینمت

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

نمی دانم چرا رفتی؟
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم ...
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...
پس ازِ یک جستجوینقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم ...
و تو در پاسخ" آبی ترین موج تمنای دلم " گفتی :
دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی !

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

خــــدایا نمی دانم برای درد دل با تو از کجا ها شروع کنم ؟!

نمی خواهم حال که تو را در دست دارم

از سختی ها و تلخی های زندگی

بگویم ...

فقط می گویم

خدایا شکرت که همیشه با من بودی !

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

دل من باز گریست 
قلب من باز ترک خورد و شکست
باز هنگام سفر بود و من از چشمانت میخواندم
که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد
و از این عشق گذر خواهی کرد
و نخواهی فهمید
....
بی تو این باغ پر پاییز است ...!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

به حرمت شکوه عشقی که به تو داشتم..
هرگز به تو شک نکردم...
اما مگر قلب هم دروغ می گوید؟
وقتی با چشمانم تو را با دیگری دیدم..
جای گریه کردن میخندیدم...
نگذاشتم صدای شکستن دلم را بشنوی..
اما دیگر طاقت ایستادگی ندارم...
سخته که بخواهی گریه کنی و اشکت در نیاد...
دلت از درد بسوزه ولی نتونی گریه کنی...
خیلی سخته که ببینی و بفهمی....
که فرقی نداره اگه ندونی و نبینی..

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

ای نگاهت نخی از محفل و از ابریشم
چند وقت است که به تو می اندیشم

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه ی شیرین سکوت

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

آنگاه که غرور کسی را میشکنی
و حتی گوشهایت را میگیری
تا صدای شکسته شدن قلبش را نشنوی
آنگاه که خدا را می بینی
ولی بنده خدا را نادیده می انگاری
می خواهم بدانم دستانت را رو به کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختیت دعا کنی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

من از دنیای تو دست خواهم کشید
به شرطی که یاد تو نیز همواره خاطراتم را ترک نماید.
در لحظه های بیتابی دیگر یادی از تو نخواهم کرد
اگر احساسی که در وجود من است را از این تن بی جان باز پس داری
تو را به دست تقدیر خواهم سپرد و از طوفان سهمگین خاطرات در امان خواهم ماند .
بی آنکه در جستجوی دلیلی باشم
مگر زمانی که دوباره مرا از نو بنا کنی
اکنون که رفته ای و در گذر لحظه های تنهایی شده ای کماکان در انتظار بوییدن عطر نفسهایت هستم
چشم به راه
در حالی که از شدت گریه چشمانم رو به تاریکی رفته است

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

وقتی بود که

دستان گرمت، روح سردم را

نوازشداد

حالا که

تنهاترین لحظه هایم را با

تو پر کرده ام

آه ه ه که نمیدانم

حالا تو تنهایی هایت

رابا کدام ستاره تقسیم کرده ای.....

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

به جهان هستی
به خدایی که می پرستی
به تمام کهکشان ها
به امیدی که تو هستی
که تو را از جان دوست میدارم
به خدای جسم و روحم
به خدای آسمانها
به ستاره های روشن
به کناره های دریا
به نگاه پر شکوهت
به تمام آرزوها
قسم:

که تو را از جان و دل دوست میدارم
بیشتر از دوستت دارم ،،،،،، دوستت دارم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

زیر امواج نگاهت
شکست کلک خیالم
اما نمیدانم چرا واژه ها از رو نمی روند...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

خیلی این شعر رو دوستدارم

 

به سوی تو به شوق روی تو
به طرف کوی تو
سپیده دم آیم مگر تو را جویم
بگو کجایی
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم
بگو کجایی
کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو کجایی
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی
یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی زحال من
تا هستم من اسیر کوی توام به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو کجایی
به دست تو دادم دل پریشانم
دگر چه خواهی
فتاده ام از پا
بگو که از جانم دگر چه خواهی


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

به راستی چه سخت است خندان نگهداشتن لبها
در زمان گریستن قلبها
و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی
و چه دشوار و طاقت فرساست
گذراندن روزهای تنهایی
در حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز
برایت اهمیت ندارد
اماچه شیرین است در خاموشی و خلوت
به حال خود گریستن

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شاد تر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

- فقط کمی -

ناشادم

و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

دنیامو ازم گرفتی...
نمیبخشمت دوباره!!
آرزوهامو گرفتی...
نمیبخشمت دوباره!!!
خنده هامو گرفتی...
به جاشون گریه گذاشتی!!
از دوروییات بریدم؛
میدونستم که محاله...
میدونستم که محاله به امید عشق بشینم!!
یا که چشمامو ببندم و به تب دستات بشینم!!
همدمم فقط خدا بود...
که اونم تنهام گذاشته!!
توی این فصل غریبم بی کس و کارم گذاشته!!
خداجون تنهایی سخته؛
تویکی بال و پرم باش!!
تویکی صدامو بشنو؛
شاهد خون دلم باش!!!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


یه دوست معمولی وقتی میاد خونت، مثل مهمون رفتار می کنه.
یه دوست واقعی درِ یخچال رو باز می کنه و از خودش پذیرایی می کنه.

یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده.
یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه.

یه دوست معمولی اسم کوچیک پدر و مادر تو رو نمی دونه.
یه دوست واقعی اسم و شماره تلفن اونها رو تو دفترش داره.

یه دوست معمولی یه دسته گل واسه مهمونیت میاره.
یه دوست واقعی زودتر میاد تا تو آشپزی بهت کمک کنه و دیرتر می ره تا به کمکت همه جا رو جمع و جور کنه.

یه دوست معمولی متنفره از این که وقتی رفته که بخوابه بهش تلفن کنی.
یه دوست واقعی می پرسه چرا یه مدته طولانیه که زنگ نمی زنی؟

یه دوست معمولی ازت می خواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزنی.
یه دوست واقعی می خواد مشکلاتت رو حل کنه.

یه دوست معمولی وقتی بینتون بحثی می شه دوستی رو تموم شده می دونه.
یه دوست واقعی بعد از یه دعوا هم بهت زنگ می زنه.

یه دوست معمولی همیشه ازت انتظار داره.
یه دوست واقعی می خواد که تو همیشه رو کمکش حساب کنی

و بالاخره:

یه دوست معمولی این حرف های منو می خونه و فراموش می کنه.
یه دوست واقعی اونو واسه همه و دوباره واسه خودم می فرسته.

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

خدایا!
به رغم تمامی تلاش هایم
شکست خورده ام .
نیازمند آن نیرو ، شهامت و ایمانی هستم
تا دریابم که در هر چه روی می دهد
رحمت تو نهفته است.
مرا خردی بخش
که شکست را توقف نداند
وآن را نردبانی برای فراز به اوج ببیند
تا دریابم ، راه موفقیت من را
شکست های بی شمار هموار می کند

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

.. وما

همه بازیگریم،

با بازی های کودکانه مان

در کوی و خیابان...



این روزها

عشـــــق هم حتی بازیچه شده،

کودکانه و خیابانی...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

خداوندا غرورم را شکستند
پل سبزعبورم را شکستند

چه بی رحمانه درپاییز غربت
دل سنگ صبورم را شکستند

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

هرثانیه که میگذرد
چیزی از تو را با خود می برد
زمان غارتگر غریبی ست
همه چیز را بی اجازه می برد
و تنها یک چیز را
همیشه فراموش می کند
حس" دوست داشتن " تو را...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

خداوندا
زیباترین لحظه ها را
نصیب کسی کن که
زیباترین لحظه هایش را
بخاطر بخشیدن
زیباترین لحظه ها
به دیگران
از دست میدهد

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرادر خویش که مرگ من تماشاییست

مرا در اوج می خواهی تماشا کن ، تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی مرگ ، نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی ، قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم ، به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتم چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند مرا با غم رها کردند

همه خود ، درد من بودند گمان کردند که همدردند

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

سکوت
زیباترین آواز در سمفونی تنهایی
در اوج فرو رفتن در خویش
در اعماق قله ی رهایی



به هنگامی که نمی بینی آشنایی که ببیند تورا
که برهاند تورا از قفس بغض
که بپرسد:


(( به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟))


کاش گوشی .سکوتم را میشنید!!!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

مدت ها بود سه چیز را ترک کرده بودم
شعر را... ماه را.... و تو را ...
امروز که به اجبار قلبم را ورق زدم
هنوز اولین سطر را نخوانده
تو را به خاطر آوردم و شب های مهتاب را...
ولی نه...!! باید ترک کنم
هم تو را....هم شعر را .... و هم٬ همه ی شب هایی را که به ماه نگاه می کردم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

هنوز طعم عشق دارد خیالت

طعم گیلاس

عطر یاس.

از رویاهایم که میگذری

لبهایم را تر میکنم

خوشی ها را می چشم

و در لذتی عمیق غرق میشوم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

نشستم در فراقت گریه کردم
تمام شب به یادت گریه کردم
میان کوچه های سرد و خلوت
به یادت تا بی نهایت گریه کردم
تمام روز در فکر تو بودم
چو دیدم رد پایت گریه کردم
در آن خاموشی سرد و مه آلود
به یاد آهنگ صدایت گریه کردم
تو ای ابر بهار شاهدی که
چگونه به پایش گریه کردم
مبار ای آسمان دیگر
که من دیشب به جایت گریه کردم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


زیر پلکت سایه بانم می دهی ؟
سوختم آیا پناهم می دهی ؟
آتشی افتاده بر جان و دلم , قطره آبی بر لبانم می دهی ؟
میهمان جان جانان گر شوم , میزبانی را نشانم می دهی؟
تا بیاسایم دمی در پای عشق , زیر چترت سر پناهم می دهی؟
ای جواب پرسش بی پاسخم , عشق را آیا نشانم می دهی؟

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

این روزها...
روزهای ...
نمی دانم اسمش را چه گذارم
اما روزهای پر بارانی است...
هم هوای اینجا ابریست ... هم هوای دلم...
بی اختیار می بارم ... بی دلیل ... بی هوا...
اگر به باران رسیده بودم
اگر از باران گذشته بودم
حیف که باران راهم را بست
سیل تمام امیدم را با خود برد
مثل باد که یادم را برد ...
مثل آفتاب که یادم را سوزاند...
انگار ...
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

چه زود

دلخوشی هایمان

خاطره شد!

امید را

بگو

کجا کاشتیم

که سبز نشد؟!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

اشکهای من از غصه نیست
فقط...
چشمهای من خجالتیست
چشمانم به وقت دیدنت " عرق " میکند !
اما...
تو این را باور نکن...
غصه از اشکهای من میبارد...!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

این روزها کمتر ...
تکرار می شوم !..
آخر تمام بودنم را ..
در نبودنت !...
مچاله کردم و انداختم ...
دوووور .....!!!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون مینویسمو اون خوابه

نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه

یه کاغذ ، یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه

یه نامه که خیسه پر از اشک و کسی بازم اونو نمیخونه

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

با آمدن ات فریب ام دادی
یا با رفتن ات؟

کاش هرگز تو را نمی دیدم
تا همیشه سراغ ات را
از فرشتگان می گرفتم
تا تلخ ترین شعرم را هرگز
در گوش خدا نمی خواندم

کاش هرگز تو را نمی دیدم
آن وقت
نه بغضی در گلویم بود
نه دل شدگی
و نه مشتی شعر...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

نفرین به دل که هزار بار سوخت و هزاران بار شکست

اما...

باز هم در آرزوی وصل تو در سینه می تپد.....

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

یک شب خوب تو آسمون یک ستاره چشمک زنون
خندید و گفت : کنارتم تا آخرش تا پای جون ....
ستاره ی قشنگی بود آروم و ناز و مهربون ....
ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون ....
اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون !!!
ماهه اومد ستاره رو دزدید و برد نا مهربون ....
ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون ...!!!
حالا شبا به یاد اون چشم می دوزم به آسمون

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

شاید


سالها بعد


در گذر جاده ها


بی تفاوت


از کنار هم بگذریم


و بگوییم


این غریبه


چقدر شبیه خاطراتم بود

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

هر کسی حق دارد سهمی از زندگیش را ناامید باشد...
تنها به این شرط که برای همیشه ناامید نماند.
میخواهم سهمم را ادا کنم!!!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

سلام به همه دوستای عزیزم

امروز 7 آذر تولدم بود و از همه عزیزانی که تبریک گفتن ممنونم

خیلی دوستداشتم تو این روز اون کسی که دوستش داشتم کنارم باشه اما با خواست خدا نشد

خدایا شکر و سپاس فراوان برای تمام چیزهایی که از من گرفتی و من تازه فهمیدم مصلحتش را

خدایا عمریست که دستانم جز برای تو به گدائی دراز نشده پس آرزو میکنم تا آخر عمر گدای تو باشم

 

خداوندا من را قدردان نعمات و این زندگی قرار بده آمین یا رب العالمین

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

تن تو مثل یه پیچک
تن من مثل یه دیوار
تن من خواهش موندن
تن تو خسته ز پیکار
تن عاشقم نمی خواد لحظه ای از تو جدا شه
توی طوفان حوادث نمی خواد بی تو رها شه
برای تنی که خستس تو همیشه جون پناهی
من می خوام با تو بمونم تو رفیق نیمه راهی
من همیشه مهربونم
شونهء من همه خواهش
برای اون تن نازو دست من پر از نوازش
سر بزار به روی سینم
تا بری به خواب سنگین
من برات قصه می خونم
از گذشته های شیرین
برای تنی که خستس تو همیشه جون پناهی
من می خوام با تو بمونم تو رفیق نیمه راهی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسوا شدن

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره .

یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره

یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم .

یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره .

یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم

 

چیزهایی که یاد خیلی ها نیست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

در کلاس ادبیات معلم گفت فعل رفتن را صرف کن
رفتم...
رفتی...
رفت...
ساکت میشوم میخندم ولی خنده ام تلخ میشود
استاد داد میزند خب بعد ادامه بده
ومن میگویم رفت...رفت...رفت
رفت ودلم راشکست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

برو!
من قادر نیستم
پا به پای تو بیایم
تو که خوب میدانی.......
پاهای من
عاجزند.
برو!
با خیال راحت و خاطری آرام.
من در میانۀ راه می نشینم و گیسوی انتظارم را می بافم.
شاید روزی........
به عقب برگشتی و........
برو.
چشمهای منتظر من بدرقۀراهت
برو!
من همپای خوبی نیستم.
برو!
برو..................

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

میخوام به سردی شبهام بخندم...
میخوام به پوچی فردام بخندم...
وقتی میبینمت با دیگرونی...
تو اوج گریه هام میخوام بخندم...
میخوام داد بزنم تنهای تنهام...
میخوام وقتی میگم تنهام بخندم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

سُر می خورد
به زمین
نگاهت ،از صورتم
قبل از آنکه
قلاب دلم
محکم شود به بام چشمهایت .

سُر می خورم
به زمین
از چشمهایی که
تمام سنگ فرش ها را
از بر اند!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

وای ، باران؛ 
باران!
شیشه ی پنجره را باران شست.
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟!
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای، باران؛
باران؛
پر مرغان نگاهم را شست.

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 


اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من


                   دل من داند و من دانم و تنها دل من


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

پشت تنهایی من که رسیدی ،

گوشهایت را بگیر !

اینجا سکوت ،

گوش تو را کر میکند

اما !

چشمهایت را باز کن

تا بتوانی لحظه لحظه ی اعدام ثانیه ها را نظاره کنی

هجوم سایه های خیال،

سرابهای بی وقفه ی عشق،

تک بوسه های سرد

و فریادهای عقیم جوانی

منظره ای به تو میدهد

که میتوانی تنهایی مرابه خوبی ترسیم کنی ...!

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

من آن جادهی تنهایی ای را دوست دارم که ختم شود به تو.
یعنی پایانش تو باشی. انتهایش تو پیدا شوی…
تو”یی که گاهی و شاید بیشتر از گاهی، فکر و خیال مرا سخت به خود مشغول میداری و به خلوت لحظههای تنهایی من راه مییابی.
تو”یی که به زیبایی میتوانی پایانگرِ تنهایی من شوی اگر آنگونه که در فکر و خیال من هستی، ظهور یابی.
و من این تنهایی که پایانش “ تو” هستی را بس دوست دارم…

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم:
درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!
خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام!
درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو!
حریر غمش را کنار بزن!
مرا می یابی

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
باز باید رویید از پس هر طوفان
با نم هر باران
باز باید خندید
بر غمی بی پایان...!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر خنده معنایی ندارد
فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند
فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن....

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

شکسته تر زغروبم ولی خیالی نیست


من از قبیله دردم، دگر ملالی نیست


به میهمانی شعرم سری بزن گاهی


شکسته فال تر از من شکسته فالی نیست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

کاش می شد زمان بایسته
کاش می شد زمین نچرخه
که این طعم بی تو بودن
تو نمی دونی چه تلخه
هنوزم نبودن تو
به خدا باور ندارم
رفتی و رو لب خشکم
هنوزم اسم تو دارم
دل خوشیم فقط تو بودی
توی این دنیای بی رحم
رو تنم سنگینی کرده
کوله بار غصه و غم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

باز آی، باز آی، باز آی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شب های درازم بینی
بر من در وصل بسته می دارد دوست
دل را به جفا شکسته می دارد دوست
بگذاشتی ام، غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادار تر است

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


گفتی که نخواهی رفت


خواهی ماند


تا ابد دوستم خواهی داشت


اما تمام نرفتن ها را رفتی !!!


تمام ماندن ها را نماندی!!!!!!!


تمام دوست داشتن ها را……… رها کردی


دیگر از همه اطرافیانم حتی از در و دیوار سکوت وتنهائی ام خسته شده ام.

از همه……………

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

شاید یه روزی برسه بگی نرو کارت دارم
بگی بمون آخه فقط تو دنیا من تو رو دارم
شاید یه روزی برسه منتظرم باشی زیاد
ذوق بکنی وقتی میاد گلهای خنده رو لبام
شاید یه روزی برسه بگی فقط تو رو دارم
بگی تو دنیای منی بگی خیلی دوستت دارم
شاید یه روزی برسه دست بذاری روی شونه هام
یا اینکه تو شونه کنی خرمن گیسوی سیام
شاید یه روزی برسه تو دیگه تنهام نذاری
داغ سیاه غربتو دیگه تو شبهام نذاری
شاید یه روزی برسه لب بذاری روی لبام
یواشی تو گریه کنی میون داغ خنده هام
شاید یه روزی برسه بهم بگی دوسم داری
وقتی که من ناراحتم خنده رو لبهام بیاری
شاید یه روزی برسه که دیگه تنها نباشم
تو کوچه باغ قصه ها من دیگه تنها نباشم
شاید یه روزی برسه از نبودنم گریه کنی
برای باز با من بودن همش خدا خدا کنی
شاید یه روزی برسه که مثل من عاشق بشی
برای یک لحظه دیدنم دوباره دیوونه بشی
شاید یه روزی برسه که مثل من داد بزنی
حرفای عاشقونتو بخوای تو فریاد بزنی
شاید یه روزی برسه که دیگه پیشت نباشم
از تو کتاب زندگی یه برگ افتاده باشم
شاید یه روزی برسه که دیگه خیلی دیر شده
زود باش بگو منتظرم , عاشقمی تا همیشه

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

دوباره ثانیه هامانده اند پا برجا
دوباره قافیه هامانده اند بی معنا
چگونه دل به تو دادم، خودم نفهمیدم
ولی دلم به هوای تودل برید از ما
برید و رفت و ندیدمکجا نشست این بار
ولی یقین که تو رابرگزیده او از ما
یکی نبود و یکی بود وهیچکس جز تو
ورقنزد به نگاهی حکایت ما را

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

ای نیاز قلبم ببین چه تنهام
تو که نیستی مرگه سهم نفس هام
واسه بودن دستاتو می خوام
بی تو تاریکه همه روزام
دل تنگم بی تو یه بی قراره
منم و این تن تکیده
دیگه مرگم امون نمی ده
فصل قلبم بی تو مرگه بهاره

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

چقدر حرف بود و من ...
فقط سکوت کردم ...
چقدر حرف هست و من ...
فقط سکوت می کنم
آمدنت را سکوت کردم ...
داشتنت را سکوت کردم ...
رفتنت را سکوت کردم...
انتظار باز گشتت را هم ...
حالا نوبت توست باید در سکوت به تماشا بنشینی...
سوختنم را....

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

امشب دلم از عالم و آدم گرفته است
بغض عجیبی در نفسم دم گرفته اس
هرگز نشد که از ته دل خنده ای کنم
چشمم به یاد عشق تو شبنم گرفته است
از تو گذشتم و دعا هم نمی کنم
قلبم از امتحان خدا هم گرفته است .......

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

گفتمش دل میخری ؟
پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز امدم او رفته بود

دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

من هنوز عاشقمممممممم
آنقدر که می توانم
چشمهایم راببندم
وخیال کنمممم
هنوز دوستـــــــــــــــــــــ ـــــــم داری

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


بنده ام گر به لطف میخوانی  
حاکمی گر به قهر میرانی
کس نشاید که بر تو بگزینند
که تو صورت به کس نمیمانی
ندهیمت به هر که در عالم
ور تو ما را به هیچ نستانی
چه خبر دارد از حقیقت عشق
پای بند هوای نفسانی؟
خود پرستان نظر به شخص کنند
پاک بینان به صنع ربّانی
گفتم این درد عشق پنهان را
به تو گویم که هم تو درمانی
باز گفتم چه حاجت است به قول
که تو خود در دلی و میدانی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://up./Files73/e1e18dda58d1440bba06.jpg

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر ، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که تو :«صیادی و من آهوی دشتم تابه دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
سفر ازپیش تو هرگز ، نتوانم نتوانم !»
اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ، ناله تلخی زدو بگریخت
ماه بر عشق تو خندید
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نه گسستم ، نه رمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذرهم....
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.

دوستای گلم این شعر رو بالا نگه داشتم تا روزی اون کسی که باید بخونش بیاد و بخونش


...(و اون اومد و خوندش حالا بهتره کم کم فراموشش کنم اگه بتونم )...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم


گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم


گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم


گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم


گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و تو را به ساحل دیدم


گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم


گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنّمت روییدم


گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم


گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟