یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن
از در نشد از پنجره، زوری خودت رو جا نکن


آدمکای شهر ما، بازیگرایی قابلن
وقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا می ذارن


تو قتلگاه آرزو عاشق کشی زرنگیه
شیطونک مغزای ما دلداده دورنگیه


دلخوشی های الکی، وعده های دروغکی
عشقاشونم خلاصه شد، تو یک نگاه دزدکی


آدمکای شب زده، قلبا رو ویرون میکنن
دل ستاره ی منو، از زندگی خون میکنن


ستاره ها لحظه ها رو، با تنهایی رنگ میزنن
به بخت هر ستاره ای، آدمکا چنگ میزنن


عمری به عشق پر زدن قفس رو آسون میکنن
پشت سکوت پنجره چه بغضی بارون میکنن!


مردم سر تا پا کلک، رفیق جیب هم میشن
دروغه که تا آخرش، همدل و هم قسم میشن


رو دنده حسادتا زندگی رو میگذرونن
عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن


قصه روزگار اینه، به هیچ کسی وفا نکن
روی دلای آدما، هرگز حسابی وا نکن

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

باز بوی گل مرا دیوانه کرد
باز عقلم را صبا بیگانه کرد

بازم از سر تازه شد مستیِ عشق
بس که بلبل ناله ی مستانه کرد

گل چو شمع خوبرویی برفروخت
بلبل بیچاره را پروانه کرد

جان بَرَد از خانه ی تن عاقبت
این چنین عشقت که در دل خانه کرد

قصه ی شیرین عجب افسانه ای است
کوهکن خواب اندرین افسانه کرد

خوردِ خسرو نیست جز غم ، چاره چیست
چون خدا این مرغ را این دانه کرد

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

به گل گفتم :" عشق چیست ؟"
گفت:"از من خوشگل تر است..."
به پروانه گفتم :" عشق چیست ؟"
گفت:"ازمن زیباتر است..."
به شمع گفتم:عشق چیست ؟"
گفت:"از من سوزان تر است..."
به عشق گفتم:" آخر تو چیستی؟"
گفت:"نگاهی بیش نیستم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 در بخشیدن خطای دیگران مانند شب باش

در فروتنی مانند زمین باش.

در مهر و دوستی مانند خورشید باش .

هنگام خشم و غضب مانند کوه باش .

در سخاوت و کمک به دیگران مانند رود باش .

در هماهنگی و کنار امدن با دیگران مانند دریا باش .

خودت باش همانگونه که مینمایی .

پس از تعمق در این هفت پند به این کلمات یک بار دیگر دقت کن :

شب ، زمین ، خورشید ، کوه ، رود ، دریا و انسان

                                 *زیباترین خلقتهای افریدگار *

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

چه ساختن هایی که مرا سوخت و چه سوختن هایی که مرا ساخت

خدای من مرا فهمی عطا کن که از قصه سوختم ، ساختنی آباد سازم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد

گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظهی بر پا شدنش می ارزد

دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سالها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

خداحافظ نگو وقتی … هنوز درگیر چشماتم …
خداحافظ نگو وقتی … تو هر جا باشی همراتم
تو اون گرمای خورشیدی
که میری رو به خاموشی
نمیدونی چقدر سخته
شب سرده فراموشی …
شبی که کوله بارت رو
میون گریه می بستی
یه احساسی به من میگفت
هنوزم عاشقم هستی
خداحافظ نگو وقتی … هنوز درگیر چشماتم …
خداحافظ نگو وقتی … تو هر جا باشی همراتم
چرا حالت پریشونه؟
چرا مایوس و دلسردی؟
خداحافظ نگو وقتی
هنوزم میشه برگردی !
تو یادت رفته اون روزا
یکی تنها کست میشد
خداحافظ که میگفتی
خدا دل واپست میشد …
خداحافظ نگو وقتی … هنوز درگیر چشماتم …
خداحافظ نگو وقتی … تو هر جا باشی همراتم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

یه عاشق بی قایق تو دریا
چشماشو میبنده تو رویا
من عاشق بی قایق تو دریا میمیرم
چشمامو میبندم بی رویا میمیرم
میرمو میمیرم آسوده میشم از عشق
میرمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب میگیرم
یه زیبا نگاهش چه آروم به موجا
یه عاشق بی ساحل تو دریا
پریا
یه دریا من امشب میمیرم
از عشق یه زیبا من امشب میمیرم
میرمو میمیرم آسوده میشم از عشق
میرمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب میگیرم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

می نویسم،  
گذر ثانیه ها را،
از تو.
مینویسم،
سفر کودکیت را،
به خزان.
مینویسم،
سراین کوچۀ دور،
ایستادست کسی چشم به راه.
مینویسم،
روشنایی همه جا هست ولی،
روز من بی تو شب است.
مینویسم،
دل من تنگ شده،
باز آی از طرف جادۀ دور
تا سرازیر شود دست من از حاشیه در
به هم آغوشی تو.
مینویسم،
تو فراموش بکن،
بدیم را
و به یاد آر که من،
خوب هم بوده ام انگار
ولی،
بی بها بوده و کم.
مینویسم اما،
تو کجا میدانی؟!
مینویسم اما،
نامه هایم را تو،
از کجا میخوانی؟!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

غمگین نباش دلم
تنهایی بزرگ است
وقتی که بغض می کنی
و خیره به این بغض
لبخند می زنی!
.
یادم هست
گل های خانه ات را
کجاها که نکاشتی
تا باران ببارد
نبارید
و تو غمگینی
همیشه همین قدر ساده غمگینی...
.
چشم هایت را ببند
بخواب
در خواب ببار..
.
غمگین نباش دلم
لبخند بزن...!!!!


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

از چشای تو بعید بود که منو تنها بذارن

از چشای تو بعید بود که بگن دوسم ندارن

تو نگاه تو می خوندم که شدم تموم دنیات

ازنگاه تو بعید بود که تو چشام اشک بیارن


بعد اون همه ترانه ، خنده های عاشقانه

نمی دونم چی عوض شد که شدیم پر از بهانه

حس من همیشه این بود که واسم یه سر پناهی

کاشکی از اول می گفتی : عزیزم در اشتباهی!

از چشای تو بعید بود که منو به یاد نیآرن

بگن عاشقن ولی بعد خیلی آسون کم بیآرن

بعد اون همه ترانه ، خنده های عاشقانه

نمی دونم چی عوض شد که شدیم پر از بهانه

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

بتراش ای سنگ تراش،

سنگی از معدن غم،

بهر مزارم بتراش.

روی سنگ قبر من،


عکسی از چهره ی زیبای نگارم بتراش

بنویس ای سنگ تراش،

عاقبت شدم فداش

بنویس تا بدونه

عمرمو دادم من براش

رو نوشته های سنگ قبر من،

تو با خون جگرم رنگی بزن

در کنار دل صد پاره ی من،


چهره ای از یک دل سنگی بکش

سنگ تراش پایین این دل بنویس:

عاشق زاری رو کشته با نگاش


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

ببین امشب چه نا شادم

سراسر شورو فریادم

نگاهم خیره بر راهت

که تا بینم رخ ماهت

تو ای ماه شب افروزم

به راهت دیده بر دوزم

من از یادت نمی کاهم

تورا من چشم در راهم

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 


هفت دور من تمام شد:

هفت آسمان به زیر پام
هفت شعله ی جهنمی مچاله در میان دست هام
فتح هفت خوان و
هفت شهر عشق
هفت سال، قحطی زمین به پشت سر
از کنار هفت خواهران عبور می کنم
هفت پیچ کوچه را قدم زدم
هفت بار رفتم و دوباره آمدم
سینه ام به زمزم و دهان به زمزمه
هفت آب شسته شد
هفته ای و هفت روز و هر شبی هزار ماه
هفت سنگ کودکانه ام به انتها رسید
هفت و هفت و هفت و هفت...

خسته و شکسته، گوشه ای نشسته ام یک نگاه تو بس است...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم

دیدم که همان عاشق و معشوقه پرستم

یک لحظه به یاد تو از آن کوچه گذشتم

دیدم که زسر تا به قدم شوق و امیدم

هر چند گل از خرمن عشق تو نچیدم

آن شور جوانی نرود از یاد

ای راحت و آرام دل من خانه ات آباد

با یاد رخت این دل افسرده شود شاد

هرگز نشود مهر تو ای شوخ فراموش

کی آتش عشق تو شود یکسره خاموش

هرجا که نشستم سخن از عشق تو گفتم

با اشک جگر سوز دل سخت توسفتم

خاک ره این کوچه به خار مژه رفتم

دل می تپد از شوق که امروز کجایی?

شاید که دگر باره از این کوچه بیایی

 

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


گفتی از یاد تو میرم .............
نه عزیزم ،مگه میشه؟
به جای چشمهام قلبم ،هم مال تو ست تا همیشه................
فاصله بین من و تو تا کجا دنباله داره؟.............
قسمت این بود که جدا بمونیم از هم تا همیشه......
روز موعود مطمئن باش ،که زیاد هم دور نیست ....
من کنار تو ، وتو مال منی تا همیشه.....
نمیدونم که کجا و با که هستی...
نمی خواهمم که بدونم....
با تو من خانه ای ساختم ...
توی قلبم تا همیشه.....
مگه تو نخواستی قول من و تو بمونه پابرجا....؟؟
من که بودم ولی ازتو خبری پیدا نمیشه...........
یه روزی ...یه وقت .....یه جایی.... چشم من می افته تو چشمهای تو.....
اما این همون خیاله که با من هست تا همیشه......
نمیخوام که نا امیدی بشینه تو قلب خسته ام....
چه دیدی خدا رو ،شاید مال من بشی تا همیشه....


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


نزار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بزار چشماتو خیلی آروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یه کم
یه امشب غرورو بزارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار

هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه
غرورت نزار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دل شکستت کنه

نمیتونی پنهون کنی داغونی
نمیتونی یادش نباشــــی به این آسونی
هنوز عاشقی و دوسش داری تو
نشونش بده اشکای جاریتو
نمیتونی پنهون کنی داغونی
نمیتونی یادش نباشی به این آسونی

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


هرگز نگو که عاشق بودم!
چرا که تو بودی
نمک زخم ها
تو بودی درد دل ها
تو بودی که در پشت
نگاه های بلند خود
کینه ای عمیق در دل داشتی
کینه برای چه بود؟

برای دلتنگی هایی که برایت داشت
برای نگاه پاکی که برایت داشت
کاش می فهمیدی عمق نگاهش را
کاش درک می کردی حرف دلش را...
هرگز نگو دوستش می داشتی
چون تو بودی که
با احساسش مثل منچ وشطرنج بازی کردی
تو بودی که با لمس دست هایش
او را به دامنی ناپاک متهم کردی

هرگز نگو با او
مثل مادر مهربان بودی
چون تو بودی با مشتی کوبنده
ترک ها دلش را خورد کردی
هرگز نگو از او مثل یک نگهبان مراقب بودی
چون تو بودی اورا در دردی نهان رها کردی
هرگز نگو عاشقش هستی
هرگز نگو دوستش می داری
هرگز نگو...

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

 

میروم از رفتن من شاد باش

ازعذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاترازمن میروی

آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سردرا

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

من از صدای بارون ......
از دل موج دریا ....
من از نهایت شب
زمزمه های دریا .....
من از سکوت باور
تو کوچه باغ خلوت.....
من از سکوت محراب ....
تو خلسه عبادت
از ته چشم آهو .........
دشت گلهای شب بو .....
من از غروب پاییز
از اون شبهای برگ ریز.........
اسم تو رو نوشتم .....
همیشه از تو گفتم.......
ای تو همه عشقم....
عاشق چشم هات منم ...
دنیا رو با تو دیدم....
که ازتو حرف میزنم...
اگه که من نبودم...
کسی تو ور نمیشناخت...
برای رنگ چشمهات ...
کسی غزل نمی ساخت...


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

باید فراموشت کنم 
چندیست تمرین می کنم
من می توانم! می شود!
آرام تلقین می کنم
حالم، نه، اصلا" خوب نیست...
تا بعد، بهتر می شود...
فکری برای این دل آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی، همین
خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست!
این جمله را با تلخی اش، صد بار تضمین می کنم!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

در هر نگهت مستی صد جام شراب است

چشمان تو می خانه ی دل های خراب است

زد شعله به جان چشم فریبای تو هر چند

برق نگهت زود گذر،هم چو شهاب است

زیبایی گل های جهان دیر نپاید

ای غنچه بزن خنده که هنگام شباب است

مغرور مشو این همه بر سوز خود ای شمع

کاین سازش پروانه هم از روی حساب است

از اوج فلک دیده بر این خاک چو بستیم

دیدیم که پهنای جهان نقش سراب است

ای مرغ شباهنگ مکن ناله که امشب

از عمر،مرا آرزوی یک مژه خواب است

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

شبیه شمع که خیلی نجیب میسوزد
دلم برای تو گاهی عجیب میسوزد
دلم برای دل ساده ام که خواهد خورد
دوباره مثل همیشه فریب,میسوزد
نشسته ای به امید که؟گر بگیر ای عشق
همیشه آتش تو بی لهیب میسوزد
تو اشتباه نکردی گناه آدم بود
اگر هنوز بشرپای سیب میسوزد
من آشنای تو بودم ولی ندانستم
غریبه ها هم دلشان غریب میسوزد
برای من فقط این ز عشق جا مانده است
که با نگاه شما عن قریب میسوزد

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

در چشم تو من ساده فراموش شدم
می گریم و با ابر هم آغوش شدم

گفتم که صدای خیس تو بارانیست؟
چون ابر گریست هر نفس گوش شدم

بوی نم خاک می دهد پیرهنت
از عطر تنت، وای که مدهوش شدم!

خورشید تو سرکشید بیرون از ابر
من آه کشیدم... آه! خاموش شدم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

چشمهایم شکسته است
و از مژههایم گریه میچکد
حال، تو را چگونه باور کنم
سایه ها آنقـدر آفتاب خوردهاند
که پوسیدن را انکار می کنند
از نگاهت بارها زمین خوردن را آزموده ام
اکنون تو در چشمهای شکسته ام
کدام آفتاب را جستجو می کنی
در حالیکه سالهاست
کفشها یم را بر گـردن آویختهام
و پاهایم فاصله را در سکوت کوچه مینوشد.

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

توهم برو خیالی نیست بی وفا

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

دیگر نه تیغ تو ، نه من و زخم کاری ام 
من از تمام خاطره های بد عاری ام

آماده ام که باز تو را عاشقت کنم،
لطفا نخواه باز مرا باز داری ام!

آخر به جز حضور تو هرگز کسی مرا
آرام تر نمی کندم وقت زاری ام

هیچ از تو انتظار تسلی نمی رود،
تنها « بمان» کنار من و شرمساری ام!

با این که هیچ وقت نگفتی که عاشقی
هر لحظه، مثل عشق، می آیی به یاری ام


این بار آخر است که اخطار می کنم:
« بی دست و پا نباش، بگو دوست داری ام!»

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

شعر من از عذاب تو
گزند تازیانه شد
ضجه ی مغرور تنم
ترنم ترانه شد

حماسه ی زوال من
در شب تلخ گم شدن
ضیافت خواب تو را
قصه ی عاشقانه شد

برای رند دربدر
این منِ عاشق سفر
وای که بی کرانیِ
حصار تو ، کرانه شد

وای که در عزای عشق
کشته شد آشنای عشق
وای که نعره های عشق
زمزمه ی شبانه شد

ای تکیه گاه تو تنم
سنگر قلب تو منم
وای که نیزه ی تو را
سینه ی من نشانه شد

درخت پیر تن من
دوباره سبز می شود
که زخم هر شکست من
حضور یک جوانه شد

وای که در حضور شب
در بزم سوت و کور شب
شب کورِ وحشت تو را
قلب من آشیانه شد

وای که آبروی تو
مرد أنا الحق گوی تو
بر آستان کوی تو
جان داد و جاودانه شد

من همه زاریِ منم
زخمی زخمه ی تنم
برای های های من
زخمه ی تو بهانه شد

درخت پیر تن من
دوباره سبز می شود
هر چه تبر زدی مرا
زخم نشد ، جوانه شد

شعر من از عذاب تو
گزند تازیانه شد
ضجه ی مغرور تنم
ترنم ترانه شد

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

آنکه میگوید دوستت دارم
خُـنـیـاگر غمگینیست
که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود

آنکه میگوید دوستت دارم
دل اندُه گین شبی ست
که مهتابش را می جوید

ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام ِ توست
هزار ستارهی گریان
در تمنای من

عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

آتشی بود و فسرد
رشته ای بود و گسست
دل چو از بند تو رست
جام جادویی اندوه شکست
آمدم تا به تو آویزم
لیک دیدم که تو آن شاخه ی بی برگی
لیک دیدم که تو به چهره ی امیدم
خنده ی مرگی
وه چه شیرینست
بر سر گور تو ای عشق نیازآلود
پای کوبیدن
وه چه شیرینست
از تو ای بوسه ی سوزنده ی مرگ آور
چشم پوشیدن
وه چه شیرینست
از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن
در به روی غم دل بستن
که بهشت اینجاست
به خدا سایه ی ابر و لب کشت اینجاست
تو همان به که نیندیشی
به من و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

در اوج یقین اگر چه تردیدی هست

در هر قفسی کلید امیدی هست

چشمک زدن ستاره در شب، یعنی

توی چمدان ماه خورشیدی هست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

عشق، تصمیم قشنگی ست
بیـا عـاشق شـو

نه اگر قلب تو سنگی ست
بیـا عـاشق شـو

آسمان زیر پروبال نگاهت آبی ست
شوق پرواز تو رنگی ست

بیـا عـاشق شـو

ناگهان حادثه ی عشق، خطر کن، بشتاب
خوب من، این چه درنگی ست

بیـا عـاشق شـو

با دل موش، محال است که عاشق گردی
عشق، تصمیم پلنگی ست

بیـا عـاشق شـو

تیز هوشان جهان، بر سر کار عشقند
عشق، رندی است، زرنگی ست

بیـا عـاشق شـو

کاش در محضر دل بودی و میدیدی تو
بر سر عشق، چه جنگی ست!

بیـا عـاشق شـو

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
صورت آینه زنگی ست،

بیـا عـاشق شـو

می رسی با قدم عشق به منزل، آری...
عشق، رهوار خدنگی ست،

بیـا عـاشق شـو

باز گفتی تو که فردا!!! به خدا فردا نیست
زندگی، فرصت تنگی ست،

بیـا عـاشق شـو

کار خیر است، تأمل به خدا جایز نیست!
عشق، تصمیم قشنگی ست

بیـا عـاشق شـو

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


عاشقان را بگذارید بنالند همه .....
مصلحت نیست این زمزمه خاموش کنید من بگویم با درددل من گوش کنید بهتر ان است که این قصه فراموش کنید من از این پس به همه عشق جهان میخندم به هوس بازی این بی خبران میخندم خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته است بدان میخندم..........

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

بگذار صندوقچهشان لبریز شود

آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده اند .

دکتر شریعتی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

باران که بزند تازه آسمان می شود
عین این دل من
بی ستاره و مه آلود
آنوقت این دل بی همراه
می خواهد که بخواند
نمناک٬چون نوای بارون
می خواهد آواز در آواز باران بیفکند
چندان که آسمان هم نداند
این نوا از کدامین دل برآمده؟
به گاه رعد اما٬
این دل من سکوت می کند
که شهر آشوب نمی داند....

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

سردم شده است و از درون می سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دکمه ی این قافیه را می دوزم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی
شاید از آن پس بود که احساس می کردم
در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی
شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی
از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت
از شانه ام می چیده است هر روز شب بویی
نام تو را می کند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی
بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی
اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی
آینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه رنج تو هستم، راست می گویی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

دل من
آسمون گرفته

هوا گرفته
خیابونا رو آب گرفته
دلم گرفته
چشام گرفته
چرا بغضم گرفته
بی تو دوباره دلم گرفته
دست خودم نیست با اینکه بارون رو خیلی دوست دارم
ولی تا بارون میاد
یاد یه چیزایی میفتم که میریزم بهم
وقتی بارون میاد و همه جا سیراب میشه
نا خداگاه روحم مسافر یه جایی میشه
که وجودم اونجا جا مونده
فقط میتونم بگم:
(تو آخرش منو میکشی)

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

گل زرد،گل زرد،گل زرد
بیا باهم بنالیم از سر درد
عنان تا در کف نامردمان است
ستم با مرد خواهد کرد نامرد

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

اتاقی کوچک و تاریک

پشت کرده به آفتاب

پنجره ای رو به کوچه ای تنگ و دراز

نگاهی به انتهای کوچه ، نگاهی تلخ

گونه هایی پر ز اشک

پنجره ای شسته شده به قطرات باران

یادی از دقایق قبل:

رفت و نگاهش به خم انتهای کوچه بود

سایه اش از من دور می گشت پیشگام تر از خودش؛

تمایلی به ماندن نداشت

از خم کوچه که گذشت

آسمان غرید و گریست

ردپایش از کوچه پاک گشت

ولی در دلم ، فکرم , زندگی ام ماند

شب شد و چراغی شعله نیافروخت!

اتاق کوچک و تاریک بود

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

بگو در راه عشق ما چه باشد نقطه پایان

نه وصل ما بود ممکن نه دل کندن بود آسان



به امید چه بنشینیم که هر چه پیش رو بینیم

سراب است و میان آن رهی دشوار و بی پایان



فلک بر ما همی تازد جهان با ما نمیسازد

دگر ما بر چه دل بندیم بگو دیگر عزیز جان



مرا دردیست ازعشقت که بر اغیار نشد عنوان

همان بهتر بسوزم زان غمت در خلوت پنهان



بیا تا بشکنیم زنجیر سرد بیکسی ها را

رها گردیم از این دوران سخت غربت هجران



ز یک دست نازنین من صدایی برنمیخیزد

بده دستی به دست من که بگریزیم از این زندان

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

ای تمام هستی ام زمزمه آوای تو
ای بهار قلب من آن نغمه زیبای تو
ای که در باغ وجودم تک صدایی ای نسیم
نازنین ای هستی ام خورشید من سیمای تو

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

عشق یعنی چشم را به در دوختن

عشق یعنی جان می دهم در راه تو

عشق یعنی
دستانه من دستانه تو

عشق یعنی
مریمم دوستت دارم تورو

عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

عشق یعنی
عزیزم دوستت دارم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://up./Files73/b38546f910cb40578950.jpg

 

برای عشقم می نویسم برای تو و چشمان تو
به این دلخوش نمی شوم
که ماه هرشب
تا کنار پنجره ام پایین بیاید
می خواهم دوشادوش ماه
پرواز کنم
هرشب تا سرزمین عاشق ترین دلها بروم
و بفهمم
که تنهایی اصلا خوب نیست
چرا که ماه نمی خواهد تنها بماند
و خورشید هم
مگر پاکتر از ماه چیزی هست؟؟؟
و تنها تر از من و تو..............
اگر اهل سفری پنجره ات را باز بگذار
ماه امشب هم می آید

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

ما عاشقیم و خوشتر ازین کار کار نیست یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست
دانی بهشت چیست که داریم انتظار ؟ جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست
فصل بهار فصل جنون است و این سه ماه هر کس که مست نیست یقین هوشیار نیست
دیشب لبش چو غنچه تبسم به من نمود اما چه سود زآنکه به یک گل بهار نیست
امید شیخ بسیته به تسبیح و خرقه است گویا به عفو و لطف تو امیدوار نیست
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش صیاد من بهار که فصل شکار نیست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://up./Files73/8bd9c2ed6a154952ab6f.jpg

 

باز با یک سبد از عشق تورا میخوانم
تودر اندیشه ی من نیستی و... می دانم!
هرچه باشد تو خمیرمایه ی اشعار منی
عشق من!شاعر دلتنگ دلت میمانم
نیستی و محتوای قصه هایم توشدی
قصه ی دیو وپری و... تو وتو... ای جانم
من نگارنده ی شبهای سیاهم بی تو
توئی خواننده ی من .. شاعر من ... ایمانم ...
هر چه دارم همه از عشق تو لبریز شده
خود عشقم!شده ام عاشق زندان بانم
من و این حس غریبی که نمیدانم چیست
بی تو درکاردلم مانده ام و میمانم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست
در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست
من قایق آواره ی دریای تو هستم خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست
در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

آنگاه که عشق تو را می خواند
................................. در پس او برو
................................................. گر چه راه های عشق سخت و پر شیب است

و آنگاه که بال هایش تو را در خود پیچند
.................................................. . آرام گیر
.................................................. ............. گرچه شمشیر پنهان بال هایش تو را زخم زند

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

الهی

آنان که به من بدی کردند مرا هوشیار کردند.

آنان که از من انتقاد کردند٬به من راه و رسم زندگی آموختند

آنان که به من بی اعتنایی کردند٬به من صبر و تحمل آموختند

آنان که به من خوبی کردند به من مهر و وفا و دوستی آموختند

پس خدایا به همه اینانکه باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند

خیر دنیا و آخرت عطا بفرما

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

چی بگم ابری و, بارون نمیشی
درد و میفهمی و در مون نمیشی
خیلی وقت مبینم زیره آواره جنون منو میبنی و بیرون نمیشی
دل دیونه خرابم میکنی چرا مثل قدیما درمون نمیشی
سر به صحرا میزنی منو تنها میزاری
ناله باغ کدوم کوچه ای
چرا بین گلا پنهون نمیشی چرا بین گلا پنهون نمیشی
وقتی بارون میزنه شاخه هامو میشکنه
دل تنها چرا تو مثل گنجیشکا پریشون نمیشی
منو میبینی و حیرون نمیشی

چی بگم ابری و بارون نمیشی
دردو میفهمی و درمون نمیشی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم


اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم


یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم


ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم


بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://up./Files73/bee01534bd774a45a308.jpeg

 

ثانیه ها می تازند و دقیقه ها انباشته!

می ترسم که در این میان مجالی برای درد دل و ابزار عشقم نیابم ...

بر هر چه و هر جا می نگرم روی ترا می بینم ...

اما چرا نگاهت را نمی یابم ...

مرا به مهمانی چشمهایت دعوت کن! تمنای دلم را اجابت کن!

هر آن و هر دم می تواند دیر باشد ...

تعجیل کن! بشتاب ای یار دیر آشنای من ... دریاب پیش از آنکه تهی شوم از جان!!!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://up./Files73/b49e392b49f444d7aa97.jpg

گاهی برای حرف های دل، هیچ حرفی کلمه نمی شود، جمله نمی شود.

می خواهی از تنهایی، عشق و دردی که به آن دچاری بگویی، برای همه که چه عرض کنم حتی برای چاه ...

اما صدا نمی شود.

آنگاه است که به دنبال چشمی هستم و نگاهی که مرا بفهمد!!!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://up./Files73/7fcdda9c37104bb1b65a.jpg

باران که بزند تازه آسمان می شود

عین این دل من
بی ستاره و مه آلود
آنوقت این دل بی همراه
می خواهد که بخواند
نمناک٬چون نوای بارون
می خواهد آواز در آواز باران بیفکند
چندان که آسمان هم نداند
این نوا از کدامین دل برآمده؟
به گاه رعد اما٬
این دل من سکوت می کند
که شهر آشوب نمی داند....

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://up./Files73/8d95f1be83194da5af32.jpg

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

برای نقد کردم چکی دیگر
که روی آن نوشته بود:"دوستت دارم"
تمام شهر را زیر پا گذاشتم
نمی دانم شاید روزی نمایشگاهی دایر کنم
از این....
چک های بی محل در وجه حامل!!!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

http://up./Files73/692b42876a154606b3c3.jpg

عشق بهانه ای برای زیستن، ... زیستن برای معشوق و زدودن غبار دل از آینه دل. عشق و امید دستمایه انتظار صبح وصال از دریچه تاریکی هاست. ...
عاشق باش ... تا زندگی کنی!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://up./Files73/c1af66805c6f4c4a89be.jpg

 

روزگاری است که تنهایم و تنها عشق همدمی میکند مرا، چرا که سرنوشت همیشه تصویرگر جدایی هاست ... و انتهای جدایی ... ابتدای تنهایی است!!!
اما با این وجود بر این باورم که هر مردی بتونه روحش رو به عشق بفروشه قدرت عوض کردن دنیا رو داره!!!؟! پس سعی دارم که عاشق بمانم ...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://up./Files73/7527f172602a43c2a96d.jpg

در پایان نور ،خود را در انعکاس تنهایی می یابم .
و
به آغاز خلوت گاه خود می اندیشم،
آنجا که پایانی برای اشک ها و حسرت ها نیست ،
دیوار های تنم ،
مرا در ازدحام سکوت ِ تنهاییم ،می فشارند،
ایستاده در فضای خاموش،
بدون هیچ راهی برای فرار،
تنها منم ، که همه ی وجودم را ،در انتهای خواب به تماشا می نشینم .

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://up./Files73/cd6578c390f84f139631.jpg

مینویسم گاه زیبا،گاه زشت


مانده ام در لابه لای سرنوشت



روز از گنجایش غم خالی است



شب برای گریه هایم عالی است

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

گاهی اگر خیال تو شب دیر میکند
حتی مرا غزل های تو دلگیر میکند
صد مثنوی سکوت وبعدش،سه نقطه چین!
سنگینی سه نقطه مرا ، پیر میـــــــــــکند
دلشورۀ ترانه زخمی سرودنم
شعر مرا نحیف و زمینگیر میکند
امشب به دل اشاره کنم باز میروی
پای تو را به آینه زنجیر میکند
وقتی من ازتمام توشب دارم وخیال
گاهی چرا خیال تو شب دیر میکند؟
میدانم عاقبت و برای همیشه عشق
این واژه در گلوی غزل گیر میکند

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://up./Files73/51c78a4b77e747889e57.jpg

آیا زمان عاشقی دل تمام شد؟
ظرفیت تفکر ما حفظ نام شد؟

آخر بگو چگونه در این عصر بی کسی
لبخندهای کوچک دل هم تمام شد؟

با من بگو چگونه سمندی که می شتافت
این گونه در گذشت زمان رام رام شد؟

عشقی که در صداقت ما آشیانه داشت
از وحشت هجوم حوادث حرام شد؟

باور نمی کنم تو بگو ای دل غریب
آیا زمان عاشقی دل تمام شد؟

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

ـ عشق یا هست یا نیست، علاقه های کوچک را نمی توان به حساب عشق گذاشت

ـ عشق واقعی به مدت شناخته می شود، نه به شدت

ـ عشقی که با نگاه آغاز شود، با شناخت سست می شود، ولی عشقی که با شناخت آغاز شود با هر نگاه عمیق تر می شود

ـ عشق خوراک هستی ماست، اگر آن را پس بزنیم از گرسنگی می میریم

ـ راه عشق راستین هیچ وقت هموار نیست

ـ عشق با غرور زیباست، ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی، آن وقت عشق نیست؛ صدقه است

ـ قلب سرزمین عجیبی است ؛ هم زادگاه عشق است هم آرامگاه آن

ـ در سرزمینی که نتوان عاشقانه زیست، مردانه مردن آخر زندگی ست

ـ وقتی پروانه ی عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد، تازه قصه زندگی آغاز شده زیرا دیگر نه می تواند پرواز کند و نه بمیرد

ـ هوس بازان کسی را که زیبا می بینند دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می بینند


ـ هیچ وقت عشق را گدایی نکن چون معمولاً چیز با ارزشی به گدا نمی دهند

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

دل از سنگ باید که از درد عشق/ ننالد خدایا دلم سنگ نیست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت / که جز غم در این چنگ اهنگ نیست
به لب جز سرود امیدم نبود / مرا بانگ این چنگ خاموش بود
چنان دل به اهنگ او خو گرفت/ که اهنگ خود را فراموش کرد
نمی دانم این چنگی سرنوشت / چه می خواهد از جان فرسوده ام
کجا می کشاندم این نغمه ها / یکدم نخواهند اسوده ام
دل از این جهان بر گرفتم دریغ / هنوز به جان اتش عشق اوست
در این واپسین لحظه زندگی / هنوز در این سینه یک ارزوست
دلم کرده امشب هوای شراب / شرابی که از جان برارد خروش
شرابی که بینم در ان رقص مرگ / شرابی که هرگز نیابم به هوش
مگر وارهم از غم عشق او / مگر نشنوم بانگ این چنگ را
همه زندگی نغمه ماتم است / نمی خواهم این ناخوش اهنگ را

"فریدون مشیری"

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

چی بگم ابری و, بارون نمیشی
درد و میفهمی و در مون نمیشی
خیلی وقت مبینم زیره آواره جنون منو میبنی و بیرون نمیشی
دل دیونه خرابم میکنی چرا مثل قدیما درمون نمیشی
سر به صحرا میزنی منو تنها میزاری
ناله باغ کدوم کوچه ای
چرا بین گلا پنهون نمیشی چرا بین گلا پنهون نمیشی
وقتی بارون میزنه شاخه هامو میشکنه
دل تنها چرا تو مثل گنجیشکا پریشون نمیشی
منو میبینی و حیرون نمیشی

چی بگم ابری و بارون نمیشی
دردو میفهمی و درمون نمیش

چی بگم با کی بگم راز تورو ،داری آتیش میگیری خوب نمیشی
تو گه هر شب تا سحر قصه ی عشق تو گوشت می خونم
بازم افسانه ای افسون نمیشی
تو بزرگی مثل خیال آدما
دل زخمی , ناله دشت بلا
نکنه غُصه لیلی رو داری واسه این قصه ها مجنون نمیشی
چی بگم ابری و, بارون نمیشی
درد و میفهمی و در مون نمیشی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است!

من که به معجزه ی عشق ایمان دارم

می کشم آخرین دانه ی کبریتم را در باد

هر چه بادا باد........

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

ازدلاویزترین روز جهان،
خاطره ها با من هست،
به شما ارزانی:
سحری بود و هنوز،
گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود.
گل یاس،
عشق در جان هوا ریخته بود.
من به دیدار سحر میرفتم
میگشودم پر و میرفتم و میگفتم : (های!
بسرای ای دل شیدا،بسرای.
این دلافروزترین روز جهان را بنگر!
تو دلاویزترین شعر جهان را بسرای!
آسمان،یاس،سحر،ماه،نسیم،
روح در جسم جهان ریخته اند،
شور و شوق تو برانگیخته اند،
تو هم ای مرغک تنها،بسرای!
همه درهای رهائی بسته ست،
تا گشائی به نسیم سخنی،پنجره ای را،بسرای!
بسرای...)
من به دنبال دلاویزترین شعر جهان میرفتم!
در افق،پشت سرا پرده نور
باغ های گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر،
غنچه ها می شد باز.
غنچه ها می شد باز،
باغ های گل سرخ،
باغ های گل سرخ،
یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست!
چون گل افشانی لبخند تو،
در لحظه شیرین شکفتن!
خورشید!
چه فروغی به جهان می بخشید!
چه شکوهی...!
همه عالم به تماشا برخاست!
من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم!
دو کبوتر در اوج
بال در بال گذر می کردند
دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند.
مرغ دریائی،با جفت خود،از ساحل دور
رو نهادند به دروازه نور...
چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه ای میپرورد،
هدیه ای می آورد
برگ هایش کم کم باز شدند!
برگ ها باز شدند:
((....یافتم !یافتم ! آن نکته که می خواستمش!
با شکوفائی خورشید و،
گل افشانی لبخند تو،
آراستمش!
تار و پودش را از خوبی و مهر،
خوشتر از تافته یاس و سحر بافته ام:
(دوستت دارم) را
من دلاویزترین شعر جهان یافته ام!
این گل سرخ من است!
دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،
که بری خانه دشمن!
که فشانی بر دوست!
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست!
در دل مردم عالم ،به خدا،
نور خواهد پاشید،
روح خواهد بخشید.))
تو هم ،ای خوب من!این نکته به تکرار بگو!
این دلاویزترین شعر جهان را،همه وقت،
نه به یک بار و به ده بار،که صد بار بگو!
(دوستم داری؟)را از من بسیار بپرس!
(دوستت دارم)را با من بسیار بگو

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد
به عشق ایمان دارم حتی اگرآن را حس نکنم
به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد

تا خدا هست.جایی برای ناامیدی نیست.

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

بهت نمی گم دوسِت دارم،

ولی قسم می خورم که دوسِت دارم

بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،

چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم،

چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،

صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،

اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن،

قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ،

صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

رفتنیم رفتنیم باید برم باید برم
باید که تنها بمونم آوازه غم رو بخونم
شاید که رفتنم منو از یاد شما ببره
ولی شما تو قلبمی نهایته شکستنه
حالا که من دارم میرم بزار یه چیزیرو بگم
بعدش آرومو بیخیال تو غربت آروم بگیرم
من میرمو مونده برام یه جفت سوال بی جواب
چرا باید خسته بشم یا که دلم باشه کباب
این زمونه تو غربتش برای من جایی داره
دارم میرم که اینطوری قلبتون آروم بمونه
خوب می دونم که اینطوری صدای شعرم می پیچه
تو جاده تنهایی ا یه میلاد آروم بشینه
خوب آخره قصمونه باید تمومش بکنم
خدا نگهدار شما اینجا تمومش میکنم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

دلم را داغ عشقی سخت گداخته،
عشقی که بهانه ای برای دوست داشتن شد!
دوست داشتنی که در تار و پود وجودم تنیده شد!
همی گویم: خدایا! از عشق سیرم ، اسیرم مکن
ولی آهسته می خوانم:
خدایا! دعای دلم را اجابت کن، داغ را سرد مکن!!!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

هر قطره را لیاقت دریا نیست.
هر دل را نتوان جایگه عشق دانست و نه هر رهرو را سالک!
عشق اکسیر جاودانگی است و هر کس را یارای نوشیدن جرعه ای از آن نیست!
ما فقط درک جزیی از آن و عوالم ظاهرش را قادریم. ...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

رفتم که داغ عشق نهم بر جبین خویش
آیات عقل محو کنم از نگین خویش

کو جوش گریه ای که زمانی هزار بار
چون آستین لاله کنم، آستین خویش؟

صد خرمن فلک نستانم به نیم جو
مستغنیانه تا شده ام خوشه چین خویش

یک ره زبان، به هوس، تر نکرده ام
چون با هزار لب نکنم آفرین خویش؟

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

من خراباتیم و باده پرست
در خرابات مغان عاشق و مست


گوش در زمزمه ی قول بلی

هوش غارت زده ی جام الست


می کشندم چو سبو دوش به دوش

می برندم چو قدح دست به دست


دیدی آن توبه ی سنگین مرا

که به یک شیشه ی می چون بشکست


رندی و عاشقی و قلاشی

هیچ شک نیست که در ما همه هست


ما همه خاک در مصطبه ایم

معنی و صورت ما عالی و پست


آن زمان نیز که گردیم غبار

بر در میکده خواهیم نشست


همه ذرات جهان می بینیم

به هوایت شده خورشید پرست


ذره ای بود و به خورشید رسید

قطره ای بود و به دریا پیوست


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟