یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



بیائید یه کمی عاشق باشیم ،

بیائید کمی صندوق دلامونو وا کنیم ،

بیائید یه بار دیگه فریاد کنیم،

بیائید داد بزنیم و بگیم که هیچ چیزی توی دنیا ثروت دلامون نیست،

الا وجود مقدس خدا و عشق به بنده های اون.

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://pichak.net.img4u.net/images/238halemyx1dsclwg4n.jpg

 

ما
عاشقانه و بی تاب،
سایه هایی بودیم
بر دیوار شب ، لغزیدیم
و تنها خیالِ جهان، ما را حقیقت دانست؛
که تنها، عشق
نقبی ست به ذاتِ هستی
و راه، پیدا می شود
تنها عشق !

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

پرسید: کدام راه نزدیک است؟

گفتم: به کجا؟

گفت: به خلوتگه دوست

گفتم: مگر فاصله ای می بینی بین دل و آن که دل، منزل اوست؟!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

سکوت می کنم

صدای آشنایی از دور به گوش میرسد

گویی صدای پای رهگذر است

رهگذری که سالها به سویم می آید و هرسال این روزها
از من عبور می کند

غریبه ای که گویی آشناست

هرچه می اندیشم گویی جایی او را دیده ام

...چشمانش ، نگاهش از جنس نگاهیست که سالها مرا

نه ، نه

...باور نمیکنم

یعنی او مرا می خواند!؟

صدایش چه آشناست

و قصیده ای که می خواند

گویی جایی آنرا نوشته ام

بگذریم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

بی عشق می گذریم
که عشق ، آرامش نیست
غوغاست
توفان است
و ما که برکه ی سکوتیم
همان بی عشق مردگی کرده ایم
و گورستانِ تنگ و تارمان
در چنگ همین زندگی ست...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

ماه من جان میدهم با دیدنت

گر بمیرم خون من بر گردنت

امدی با خشم و رفتی با شتاب

سوختم زین امدن و ان رفتنت.

پاییز را دوست دارم چون فصل غم است

غم را دوست دارم چون حرف دل است

دل را دوست دارم چون عشق را به من اموخت

عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://imgdl.ir/images/164a_k_s697.jpg

 

چقدر تنها

ماندم برای بوییدن یک گل

برای شنیدن یک صدا

چقدر تنها ماندم. ...

برای غرق شدن در یک نگاه

برای یافتن آرامش

یک نوازش

و برای سوختن در شعله عشق

چقدر تنها ماندم. ...

چقدر تنها ماندم. ..

من دوباره تنها ماندم. ...

برگرد ای آنکه دوستت دارم

 

باتشکر از avazkhamoosh

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تو در کنار من بشینی محال بود

هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود

چشمان مهربان تو پاک و زلال بود

پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری

با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود

نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم های تو محتاج بال بود

سیب درخت بی ثمر آرزوی من

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود

یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

حالا شکست وای صدای وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خیال تو بودم حلال بود ...!

 

باتشکر از avazkhamoosh

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

اندیشه های دکتر شریعتی

 

شرافتِ مرد ، به بکارتِ زن میماند! ...
یکبار که لکه دار شود ، دیگر قابل جبران نخواهد بود! ...
دین ِ چو منی ، گزاف و آسان نبوَد! ...
روشنتر از ایمانِ من ایمان نبوَد! ...
در دهر ، چو من یکی و آن هم مؤمن ،
پس در همه دهر یک بی ایمان نبوَد! ..


دکتر علی شریعتی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

 خدایا! ...

رحمتی کن ،

تاایمان ،نام و نان برایم نیاورد! ...

قوتم بخش ،تا نانم را ،

و حتی نامم را ،

در خطر ایمانم افکنم! ...

تا از آنانی نباشم که ،پول دین را می گیرند ،

و برای دنیا کار می کنند! ...

بلکه از آنانی باشم که ،پول دنیا را می گیرند ،و برای دین کار می کنند! 


دکتر علی شریعتی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم … تو … پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو … بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها

بسکه لبریزم از تو ، می خواهم
چون غباری زخود فرو ریزم
زیر پای تو سرنهم آرام
به سبک سایه ی تو آویزم

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

 

شعر ازفروغ

باتشکر از avazkhamoosh

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://imgdl.ir/s2/3396a8538ba1e5ce5b240c47d.jpg

 

ببخشیدم اگر، ...

صبر من کم بود و خطای تو زیاد...

اگر تحمل من اندک بود و اشتباهاتِ تو بی شمار...

ببخشیدم اگر، ...

صدای گریه شبانه ام خوابت را آشفت...

اگر دیدن اشکهای من دلت را آزرد...

ببخشیدم اگر،

من پر از عشق بودم و تو پر از نفرت...

اگر بخشیدن عادت من بود و خصلت تو، نبخشیدن!

ببخشیدم،

به خاطر این همه دوستت داشتن...

به خاطر تا آخرین نفس پایِ تو ایستادن!

 

باتشکر از avazkhamoosh

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

من از نگاه خسته ی پیران دردمند
من از فروغ دیده ی طفلان بی گناه
من از نیاز ریزش دیوار های شهر
من از جواب پرسش خاموش هر نگاه
من از سحر که تیغ کشد بر درنگ شب
من از شفق که رسم کند صحنه ی نبرد
من از غریو شیهه ی اسبان بی سوار
من از غبار خفته در اغوش راه ها
من از پرنده ،
ابر ،
شکوفه ،
درخت ،
سیل ،
از هر چه زندگیست
حتی من از تلاش همین یاس پیرمان
که امسال هم بهار به فرقش شکوفه ریخت
احساس شرم می کنم و
رنج می برم .

 

با تشکر از Darya_secret

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

کاش تو هم حال مرا داشتی
سینه ای از کینه جدا داشتی
در قفس سینه خود جای دل
شعله ای از عشق و وفا داشتی
شیرین چو رویایی افسوس سراپایی
خوابی و در چشمم هرگز نمی آیی
من اسیر و افسونت شوم الهی
واله و مفتونت شوم الهی
لیلی زمانه ای بیا که من هم
شیدا و مجنونت شوم الهی
میروی و جان بخشم از بر م گریزانی
غافل از غم عشقی حال من چه میدانی
شیرین چو رویایی افسوس سراپایی
خوابی و در چشمم هرگز نمی آیی
مستی شبانگاهی همچو پرتوی ماهی
تا سحر نمی مانی عمر من چه کوتاهی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟