یک عاشق ایرانی

در کلبه تنهایی دلم عشق را فریاد میزنم



 

 

گفته بودی کودکی هایم بزرگ می شوند عاقبت روزی !

یادت هست ؟

حالا آنقدر بزرگ شده ام که نفهمم کودکی که عاشقانه دوستت می داشت که بود؟!

من آنقدر ها هم که گمان می کردی کودکانه نبودم ...

زجرهایم ... گریستنهای شبانه ام کودکانه نبود ...

امروز که بازی رنگها را خوب می دانم عشقت به کارم نمی آید ...

این زخمهای تو در تو ...

این دالانهای تاریک خاطراتت ...

چه ها که با من نمی کنند اینروزها ...

روحم را فروخته ام به دیوارها ...

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

..با من بمون تنهام نذار
......منو تو غصه جا نذار
بی تو دارم اینجا میمیرم
....یا تو یا هیچکس دیگه
......این شده تنها آرزوم
.....دوباره دستاتو بگیرم
....تو آسمون اون چشات
.....بازم میخوام بشینمو
...ستاره هاشو بشمارم
...بدون دوست دارم هنوز
.........اگرچه دلگیرم ازت
....اگرچه خیلی دلخورم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

افلاطون می گه:

اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش،

چون ارزشی نداره،

چون کار دل دوست داشتنه،

مثل کار چشم که دیدنه،

اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی،

اگه عقلت عاشق شد،

بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

عقل بیهوده سر طرح معما دارد

بازی عشق مگر شاید و اما دارد


در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه از امروز تماشا دارد


نفس سوخته دارم به شتابید ای خلق
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارم


عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

تلاش نکن زندگی رابفهمی،
زندگی رازندگی کن!
تلاش نکن عشق رابفهمی،
عاشق شو !
وچنین است که خواهی دانست.

این دانستن حاصل تجربه توست.

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

داستان عشق ، اما داستان دیگری ست
گفتن این قصه محتاج زمان دیگری ست

دیده را پرواز ده از سقف خاکستان، که عشق
آفتاب دیگری در آسمان دیگری ست

گفتم ای دل! ما کجا، درگاه سلطانی کجا!
گفت عرض ناتوانی ، خود توان دیگری ست

نیست تنها جان ما از اشتیاقت شعله ور
در غمت خورشید هم آتش به جان دیگری ست

درد را گفتم زبان کهنه باید یا که نو؟
گفت بیرون از کهن یا نو، زبان دیگری ست

مهر یار و قهر یار و مهر یار و قهر یار
دل دمادم، میزبان میهمان دیگری ست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

ما عاشقان ایرانی هستیم


برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.
برای
عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.
برای
عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن .
برای
عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر
برای
عشق وصال کن ولی فرار نکن
برای
عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن
برای
عشق بمیر ولی کسی رو نکش .
برای
عشق خودت باش ولی خوب باش

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 


تو را با اشک و خون از سینه راندم آخر هم
که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزوها را
به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را
مگو با من، مگو دیگر ، مگو از هستی و مستی
من آن خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم
که گلهای نگاه و خندههایم رنگ غم دارد
مرا از سینه بیرون کن ببر از خاطر آشفته نامم را بزن بر سنگ جامم را، مرا بشکن،مرابشکن!
کنون کز من بجا، مشت پری در آشیان مانده و آهی زیر سقف آسمان مانده
بیا آتش بزن این آشیان را این بال و پرها را رها کن این دل غمگین و تنها را
تو را راندم که دست دیگری بنیان کند روزی بنای عشق و امیدت ، شود امید جاویدت
تو را راندم
ولی هرگز مگو با من که اصلا معنی عشق و محبت را نمی دانی
که در چشمان تو نقش غم و دردت نمی خوانم
تو را راندم
ولی آن لحظه گویی آسمان می مرد! جهان تاریک می شد کهکشان می مرد!
درون سینهام دل ناله می زد بازکن از پای زنجیرم که بگریزم به دامانش بیاویزم
به او با اشک وخون گویم مرو، من بی تو می میرم
ولی من در میان های های گریه خندیدم که تو هرگز ندانی
بی تو یک تک شاخه عریان پائیزم دگر از غصه لبریزم
و اینک دلا خو کن به تنهائی، که از تنها بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که از تنها بپرهیزد!
خداوندا تو می دانی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می برد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!!!

 

باتشکر از آیلا (avazkhamoosh)

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

مرا اینگونه نگاه نکن دل من پر از
سکوت است سکوتی که اگر نمایان شود
عالمی را به آتش می کشد در پس پوسته ی
حرفهای من سکوتی پر معنا نهفته است صدها جلد کتاب
یک دقیقه آن است و در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد
شرابی که از آن افشرده ام دنیایی را مست میکندودیگری را می کشد
مرا رها مکن

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


شاید برای شروع دیر باشم
اما
پایان خوبی بوده ام
نه برای خودم
که دیگر
درآغازوانجام مانده ام
برای کسی که نرفته
ماند
نخوانده
خواند
و
ندیده
عاشق ماند

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

دریا در گذر خاطرات دیروز

پاک تر از چشمان منتظر

دریا از خروشانی امواج همیشه سربلند

از تهمت های زمانه

دریا مثل همیشه آرام و بی صدا

یاد آور پرواز در بیکران

دریا آبی تر از آبی آسمان

زیباتر از سکوت مهتاب دریا...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://1.iraks.ir/images/ebwol6tvjpzlp1czopv6.jpg

 


بوی نفسات هنوز مستم میکنه ،

کنارم نیستی ولی با نفسات گرم میشم.

زیبایی چشمانت هنوز افسونم میکنه ،

کنارم نیستی ولی چشمانت در چشمانم نقش بسته.

صدایت هنوز از خود بی خودم میکنه ، کنارم نیستی ولی جز صدات نمیشنوم.

تو کنارم نیستی اما من چیزی جز تو ندارم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://1.iraks.ir/images/wckmc1zr8wf4rik1dwb3.jpg

 

باید اعتراف کنم

که من گاه نیز به آسمان نگاه میکنم

دزدانه به ستاره ها

نه به تمامیشان

به آنهایی که بیشتر شبیهن به

چشمهای تو...!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

من شکستم در خود
من نشستم در خویش
لیک هرگز نگذشتم از پل
که ز رگ های رنگین بسته ست کنون
بر دو سوی رود آسودن
باورن کن نگذشتم از پل
غرق یکباره شدم
من فرو رفتم
در حرکت دستان تو
من فرو رفتم
در هر قدمت ، در میدان
من نگفتم به ذوالکتاف سلام
شانه ات بوسیدم
تا تو از این همه ناهمواری
به دیار پکی راه بری
که در آن یکسانی پیروزست
من شکستم در خود
من نشستم در خویش

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


هنوز بیدارم
در انتظارم

صبحی دوباره
شعری ندارم

کاغذ سفید است
بغضی تلنبار

آهی کشیدم به جای خودکار...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://1.iraks.ir/images/9ac24gfq5j9qj722l01m.jpg

آنکس که می گفت دوستم دارد، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد.
رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییز راه می رفت
و صدای خش خش برگها همان صدایی بود
که من گمان می کردم می گوید: دوستت دارم....

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه

آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه

این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه

جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما دلهای پاک رو بردنه

بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه

ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه

جرم تمومشون فقط لذت آشناییه

این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه

شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه

این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه

رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه

این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه

قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه

این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه

کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه

این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه

نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه

این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه

رو بام پاک آسمون ستاره رو شمردنه

این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن

مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن

این روزا فرش آوچه ها تو حسرت یه عابره

هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره

این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه

چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه

این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه

خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

سادگی مرا ببخش که خویـــــــش را تو خوانده ام

برای برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگی مرا ببخش که دلخـــــــوش از تو بوده ام

تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام


به من نخنــــــد و گریـــــه کن چرا که جز نیـــاز تو

هر چه نیاز بود و هست از در خانه رانده ام

اگر به کوتـــــاهی خواب ، خواب مرا سایـــــه شدی

به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام


گلوی فریاد مرا سکوت دعوت تو بود

ولی من این سکوت را به قصـــــــه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم دامی برای من نساز

از ابتدا دســــــت تو را در این قمـــــار خوانده ام


گناه از تو بود و من نیازمند بخششم

چرا که من در ابتــــــدا تو را ز خـــــود نرانده ام

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    



لـبهـــایـت پر از رازهای جدیدی است

که بـا بوســـه

حـل می‌شود بـر لـب مــن ...


از لـبهـــایـت یـاس می‌چـیـنـم

و بوسـه‌هایت در دهـانــم

طعم باران دارد و شـبـنــم ...


داغــم می‌کـنـد بوسـه‌هایـت

پــس هـیـزمـش را

بـاز هـم بـیـشـتـــر کـن !!!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://1.iraks.ir/images/u8o9tswt6hlbbwg3tq3i.jpg

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای باطراوت ماندن

باغ قشنگ آرزوها یت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای

در کو چه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رو یید

با حسرت جدا کردم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

خستـــه ام ...خســـته از تنـــهایی خســـته از بـــی کســـی...

خستـــه ام از اینـــکه کســـی رو نـــدارم که بـــه خیـــالم راهـــش دهـــم

و دمـــی هـــم در رویـــای عـــشق پـــرواز کنـــم


خستـــه از اینکـــه دیـــگر یـــاوری را نـــدارم کــه حــرف هایم را از نگاهــم بفهــمد

دیــگر شانــه ای نــدارم کــه وقــت سختــی هــا...

غمــها بــه آن تکیــه دهــم و خــود را بــا تکــیه بــر او همیــشه استــوار فــرض کنــم


در ایــن دنیــای سنگــی هــیچ کــس همدمم نشــد

هیــچ کس قــدر قــلب بــی پنــاهم را نــدانــست

هیــچ کــس معــنی حقــیقی سکــوتم را درک نکــرد...


هــیچ کــس وقــت وداع اشــک حلقــه زده در چشــمهایم را نــدید

حتــی اونــی کــه قلبــم را تســخیر کــرده بــود...

وقتــی کــه رفــت چــراغ شــادی و امیــد ایــن غمکــده را نیــز بــا خــود بــرد...


وقتـی کـه در عـزلت و تنـهایی گـوشـه دیـوار تکـیه داده بـودم و زار زار بـه بخـت خـود می گـرییـدم

هیـچ کـس حتـی بـه خـودش ای زحـمت را نـداد

کـه از مـن دل سـوخته بـپرسد ایـن اشـکها بـرای چیـسـت؟


اری حقیـقت ایـن اسـت... هـمه مـرا بـه دسـت فـرامـوشی سپـرده انـد

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    



مهربانم، ای خوب

یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته ، بر درمانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد


مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد

مهربانم ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پراحساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

جانی که خلاص از شب هجران تو کردم
در روز وصال تو به قربان تو کردم

خون بود شرابی که ز مینای تو خوردم
غم بود نشاطی که به دوران تو کردم

آهی ست کز آتشکده ی سینه برآمد
هر شمع که روشن به شبستان تو کردم

اشکی ست که ابر مژه بر دامن من ریخت
هر گوهر غلتان که به دامان تو کردم

دل با همه آشفتگی از عهده برآمد
هر عهد که با زلف پریشان تو کردم

در حلقه ی مرغان چمن ولوله انداخت
هر ناله که در صحن گلستان تو کردم

یعقوب نکرد از غم نادیدن یوسف
این گریه که دور از لب خندان تو کردم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

و خدا سیب نینداخت از آن بالاها
که در عمق کم حرف نیوتن غرق شویم
و چنین با تقدیس
و چنین با اجبار
جسم او در خودمان دفن کنیم
یادمان باشد سیب
با هزاران امید
به امید لب و دندان کسی می آید
که به ایمان و یقین
سیب را می فهمد
سیب را می نوشد
و به حرف نیوتن می خندد
با خودش می گوید :
" آسمان جاذبه دارد نه زمین!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 


هیچ مذهبی قادر به رساندن تمامی ستاره ها به یکدیگر نیست ، چون اگر چنین شود جهان به خلاء عظیمی تبدیل می شود و دلیل هستی اش را از دست می دهد .



هر ستاره و هر انسان ویژگی های خاص خودش را دارد . ستاره های سبز ، ستاره های زرد ، ستاره های آبی و ستاره های سفید داریم ، ستاره های دنباله دار داریم ، شهاب ثاقب و شهاب سنگ داریم ، سحابی و منظومه داریم .


آنچه از این پائین به تعداد عظیمی از نقاط شبیه به هم می ماند ، در حقیقت میلیونها چیز متفاوت است که در فضائی فراتر از درک انسانی گسترده اند.
والدین بسیاری به هنگام پیری ، فرزندانشان را از ارزانی کردن همان عاطفه و حمایتی که در کودکی به آنها می کردند ، محروم می کنند .



بسیاری از همسران ، به هنگام بلا ، خجالت می کشند از همسر خود کمک بخواهند . بدین ترتیب آبهای عشق نمی گسترند


حرکت محبت آمیز دیگران را بپذیرید . بگذارید دیگران به شما کمک کنند و به شما نیروی حرکت بدهند


اگر این عشق را با خلوص و فروتنی بپذیرید ، می فهمید که عشق نه دادن است و نه گرفتن . عشق شراکت است.

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

من صدا میزنم :
آی!
باز کن پنجره را ،باز آمده ام
من پس از رفتنها،رفتنها
با چه شور و شتابی
در دلم شوق تو اکنون به نیاز آمده ام
داستانها دارم
از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو
بی تو میرفتم،میرفتم تنها تنها
و صبوری مرا
کوه تحسین می کرد
من اگر سوی تو بر میگردم
دست من خالی نیست
کاروان های محبت با خویش
ارمغان آوردم
من به هنگام شکوفایی گل ها در دشت
باز بر خواهم گشت
تو به من می خندی
من صدا میزنم :
آی
باز کن پنجره را!
پنجره را می بندی!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


باران عشق می بارد و زندگی معنی می یابد در فاصله بین طلوع و غروب آفتاب، یا نه در نیمه شب هایی که آسمان به تو نزدیک می شود تا حس کنی زمین جریان دارد و حرف، حرف نیست، تسبیح عاشقانه رویاهاست.
باران عشق می بارد و جهان بُعد دیگری می یابد، هستی ضرب می شود در ضربان دل ما تا روشنایی روز کوچه هاب شب زده رویاهامانه را قدم بزند و ما بمانیم و خلوتی که می تواند تجلی حضور شود، پای سفره ای که طعامش گرسنگی است.
الهی! از این باران عشق بشوی غبار گناه و بِزُدای زنگار پلیدی از دلم، از این ترنم رحمت، نعمت ... آمرزش ... بی بهره ام مگذار.
الهی! الهی! ...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

اصالت عشق تنها یک چیز است اما هزاران نسخه ی کپی شده از آن را می توان پیدا کرد

عشق از کویر بیاموز که دریا بودنش را به گرمی خورشید بخشیده است

زندگی از بودن شروع می شود و عشق ما را می کشد تا دوباره حیات مان بخشد

مترسک به گندم گفت: مرا برای ترساندن آفریدند اما من تشنه ی عشق پرنده ای شدم که سهمش از من گرسنگی بود

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

زمانی که دل شکسته نشوی عشق را نخواهی آموخت به ندای قلبت گوش کن ، ...

صدای شکستنش به بلندای صدای گلوله ی توپ نیست اما انعکاس ان مدت زیادی باقی خواهد ماند و تا مدتها شاید ورد زبان همگان باشد ....

به ندای درون خویش گوش کن ...

به احساس نیاز دل ...

به لطافت روح خویش و آنکه نشأت گرفته از روح خالق است ...

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

نگو از یاد تو رفتم ٬ آخه قلبم بی گناهه

لااقل یه لحظه بردار ٬ بگو اصلا اشباهه

نگو باید که برم من٬ آخه من جایی ندارم

غیر قلب تو آخه من دیگه ماوایی ندارم

نگو من دوستت ندارم ٬ اخه قلبم تیکه پاره ست

واسه برگشتن قلبت شب و روز به فکر چاره ست

نگو چشمات مال من نیست٬ آخه من کلبه ی دردم

واسه ی دیدن چشمات بودنو بهونه کردم

نگو که چاره نداری٬ بیا برگرد تو دوباره

اگه یک لحظه نباشی قلب من آروم نداره

نگو قلبت با غریبه ست٬ عزیزم منو نگا کن

بیا و یه بار تو عمرت واسه خاطرم گنا کن

نگو بی تو زنده میشم٬ بی تو زندگیم تمومه

عشق من فدای چشمات٬ عاشقی بی تو حرومه

نگو تقدیر ما اینه٬ تو برو فکر خودت باش

بی تو من کارم تمومه ٬ دل تو صاف بشه ای کاش

نگو با غریبه بودم٬ مگه من جز تو چی داشتم

مگه تو باغچه ی قلبم چه گلی غیر تو کاشتم

مگه من نگفته بودم که پیشم بمون همیشه

آخه دنیا بدون تو واسه من دنیا نمیشه

پس چرا رفتی و حتی یه نظر نگام نکردی؟

چرا با همه وجودت یه دفعه صدام نکردی؟

بیا برگرد تا دوباره من بشم خراب چشمات

تا دوباره جون بگیره دستای من توی دستات

نگو که چاره نداری٬ بیا برگرد تو دوباره

اگه یک لحظه نباشی قلب من آروم نداره

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 بازم دارم اشک میریزم
تو تنهایی و خلوتم
بازم میگم ای خداجون؛دیدی که رفت و برنگشت
دیدی قلب کوچیکمو ؛چجور شکست و گفت:
دیگه دوسم نداره و براش شدم من یه قفس؟؟
هنوزم یادمه حلقه ی تنگ آغوشش
هنوزم یادمه اون دستای مهربونش!!
ببین،ببین،خدا ببین،این منما،این خودمم!!
ببین تو خلوت خودم چجوردارم داد میزنم!!
ببین چجوری سردم و چجوری گریه میکنم!!
ای خداجون خودت ببین ؛دیگه دارم تلف میشم!!
دلم میخاد صدای من برسه به اسمونا...
دلم میخاد ستاره ها بشکنن از بغض صدام!!
دلم میخاد که ماه تو مهتابشو پنهون کنه...
دلم میخاد که زندگی عشق رو فراموش بکنه!!
ببین جلوی راه من؛یه جاده ی دورودراز...
بودش ولی تموم شده؛رسیده به بمبست راز!!
ای خداجون بهش بگو اگه که اون پیشم میموند...
از این بمبست جادویی دیگه چیزی اینجا نبود!!!
بهش بگو حتی الان که من شدم براش قفس
بازم دلم پر میکشه به سوی اون یه هم قفس

شقایق

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

آفتابت

- که فروغ رخ " زرتشت " در آن گل کرده است

آسمانت

- که ز خمخانه ی " حافظ " قدحی آورده است

کوهسارت

- که بر آن همت " فردوسی " پر گسترده است

بوستانت

- کز نسیم نفس " سعدی " جان پرورده است

هم زبانان من اند.


مردم خوب تو ، این دل به تو پرداختگان

سر و جان باختگان ، غیر تو نشناختگان

پیش شمشیر بلا

قد بر افراختگان ، سینه سپر ساختگان

مهربانان من اند.


نفسم را پر پرواز از توست

به دماوند تو سوگند که گر بگشایند

بندم از بند ، ببینند که :

آواز از توست !


همه اجزایم با مهر تو آمیخته است

همه ذراتم با جان تو آمیخته باد

خون پاکم که درآن عشق تو می جوشد و بس

تا تو آزاد بمانی

به زمین ریخته باد !

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

با توام
ای لنگر تسکین !
ای تکانهای دل !
ای آرامش ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام طیفهای آفتابی !
ای کبود ِ ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
غم مبهم !
ای نمی دانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش...
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش !
اما باش!

 

قیصر امین پور

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

تنم از حادثه خسته دلم از غصه شکسته

یه مسافر غریبم راهیه یک راه دورم

ناجی شکسته بالم که تویی تنها نشستی

ای که واسه خاطر من دل مردم رو شکستی

پر بغض و گریه بودم تو رسیدی تا بخندم

واسه پیدا کردن تو دل به جاده ها می بندم

راهیه یه کوله راهم کوله بار عشق رو بستم

دیگه از خودم بریدم دیگه از آینه خستم

تویی کعبه ی وجودم دور چشمه ی تو گشتم

نکن از دلم گلایه باید از تو می گذشتم

میخوام این عشق قشنگ رو از نگاهت پس بگیرم

نمیخوام مثل پرنده توی یک قفس بمیرم

ای نگاه آبی ناز کاش تو مهربون نبودی

میون این همه آدم تو یه هم زبون نبودی

لحظه گذشتن از تو آخرین لحظه دیدار

واسه تو از تو گذشتم همین رو میگن یه ایثار


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

سلام ای شوق دیداری که هر لحظه به غارت میبری دل را
سلام ای اولین لحظه
سلام ای اولین دیدار سلامی از دل تنها
سلامت می کنم ای یورش خورشید
مثال بارش ابری که بر دل میزند باران
به سان شعله آتش که می بارد زتنهایی
سلام ای اوج بی تابی
سلام ای شوق دیداری که می راند ز تنهایی دل پژمرده من را
تمام تار و پود من به تاراج تو می باشد
بلی این بار من هستم
من سرما زده در اوج تنهایی
نمی خواهی ز من پرسی
ز تاراج دل و دینم
ترنمهای دلداری به یغما می برد دل را
به تنهایی
که می دانی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

خانه ی دوست کجاست؟

چه کسی می پرسید

خانه ی دوست زمانی به پس کوچه ی تنهایی بود

با دری باز، و یک پنجره ی رو به خدا

باغچه ای داشت پر از اطلسی همدردی

بوی عطر دل پاک، همه جا حس می شد

تک درخت ته باغ، پُر ز برگ دلِ خوش

که به آهنگ نسیم سحری می رقصید

ولی امروز دگر خانه تهی ست

قفل نفرت بدرش بسته کسی

در پس پنجره اش پرده ی رخوت پیداست

بوی حسرت ز در و پیکر خانه جاری ست

خانه متروک شده از نم بیرحمی ها

تک درخت ته باغ، شده مسموم ز هوای نفرت

... دیر زمانیست که در این خانه کسی

ننهادست قدم با دل باز
خانه دوست کجاست؟

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://1.iraks.ir/images/by7fnpvu72smodcr17g.jpg

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد
به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد
شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست
هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد
زهی امید که کامی از آن دهان می جست
زهی خیال که دستی در آن کمر می زد
دریچه ای به تماشای باغ وا می شد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد
تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم
که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

از دردی که افتادست بر جانم چه می دانی؟

دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی

تمام سعی تو کتمان عشقت بود

درحالی که ازچشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی

فقط یک لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد

چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پایتو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تونرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چهناشکیباست
اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برایهمیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دیدبرای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد
عشق بها دارد ... من و تو بودیم ویک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطراتدرشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود ودر آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاهخستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیشاز امروز دوستت خواهم داشت
ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها رامیبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بیصدا می روند

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://1.iraks.ir/images/s5zrjbbz6pqypi06n5mo.jpg

« به سفر خواهم رفت . . . »

کلماتی که ز لبهای چو گل خندانت

آمد و قلب مرا سخت فشرد

قلب من در تپش است

لحظه ای مات شدم

لحظه تلخ وداع ، هرگز از یاد نرفت

من تو را می بینم با لبانی خندان

چمدانی در دست ، کوله باری بر پشت

من ولی در سینه دارم آهی سوزان

اشک من چون باران و دو دستم لرزان

تو به آیینه خود می نگری

من دو چشمم خیره

خیره بر جاده ای

که قرار است تو فردا بروی

و سر انجام تو را با خود برد . . .

من فقط دست تکان می دادم

غرق اندیشه که من

تا ابد از تو جدا خواهم ماند . . .

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://1.iraks.ir/images/2i9h10rfvzd803yfms96.jpg

من که با دریا تلاطم کرده ام
راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن !
من خودم خوش باورم گولم مزن!

آه! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود

خسته از همدردی مسموم تان

اینهمه خنجر، دل کس خون نشد
این همه لیلی،کسی مجنون نشد

کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام ؟

عشق از من دور و پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!
هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://www.persianpic.info/upload/images/qnyjyy0j.jpg

 

کاش فرهاد بودم

گاهی به تنهایی ام تیشه می زدم

گاهی آواز های " شبانه " می خواندم



کاش مجنون بودم

لابلای مصرع موهای لیلی می پیچیدم

یا به بیابان می زدم

تا کنار بیدهای شاعرانه ی قبیله ی معشوق

شعر هایی از " هوای تازه " می گفتم



کاش آرام تر بودم

وقتی که تصویر تار می شد

یا کلمات گم بودند

اینهمه نمی رنجیدم



کاش شاعر بودم

حافظ نگاه تو می شدم

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

گیر از من نگاهت را غزال نازنین من

که می میرم بدون تو همیشه بهترین من

من و تنهایی و غربت و دنیایی پر از خواهش

تو و یک آسمان دوری بهار دلنشین من

شب است و خلوتی خسته

منو احساس دلتنگی

تو یک کهـکشان قصه

بیا زیباترین من

بیا احساس بارانی زه درد و غم ترک خورده

بیا آرام جانم شو نگار نازنین من

کلامت بوی تنهایی

منم رَم کرده آهویی که افتادم به دام تو

تو ای تنهاترین من

تو گشتی قبله ام و من کافر شدم

آری مسلمانی نمی شاید توئی ایمان و دین من

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


چشم در راه کسی هستم

کوله بارش بر دوش

آفتابش در دست

خنده بر لب، گل به دامن، پیروز

کوله بارش سرشار از عشق، امید

آفتابش نوروز.

با سلامش شادی

در کلامش، لبخند

از نفس هایش گل می بارد

با قدم هایش گل می کارد

مهربان ، زیبا ، دوست،

روح هستی با اوست!

قصه ساده ست ، معما مشمار،

چشم در راه بهارم آری ،

چشم در راه بهار...!



فریدون مشیری

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

به انتظار
دست هایم
در خاک پژمرده خواهد شد
بی شعر ، بی واژه ، بی ترانه
چشم هایم
بر سنگ ها خیره خواهد ماند
بی اشک ، بی نگاه ، بی آینه
سینه ام
در تنهایی خواهد پوسید
بی تپش ، بی عصیان ، بی آه
به انتظار کدامین رستاخیز بمانم
تا دوباره برویم
از خاک ، از سنگ ، از تنهایی
به انتظار کدامین صبحدم بنشینم
تا دوباره بشکفم مانند گلی تنها در سپیده ای بارانی
در کدامین رستاخیز،
در کدامین سپیده،
در کدامین دیدار
دوباره شعر خواهد رویید
از لابلای انگشتانم
ای عشق

محمد علی واشقانی فراهانی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://www.persianpic.info/upload/images/11vip0l.jpg


دلم تنگ است ؛ آنقدر که با واژه ها مجاب نمی شوم

دانه دانه ی غرورم را غبار حقارت دنیایی پوشانده است واگر چه متن

درد دلهایم بلند است ولی من سکوت می کنم

احساس کسی را دارم کهدستهای خاک تسخیرش کرده است و چشم به راه

گمشده ای است که بال شکسته اش را آسمان باشد . دخترکی تنها وخسته که

بی رمق روی زمین افتاده وچشم به راه کسی است که بیاید ، او را تنگ در

آغوش بگیرد و غبار تمام این سالهای تنهایی را از دلش پاککند

این بغض های سرشار از غرور، واژه واژه یدرد را به امید مرهم دستان تو

در گلو خفه کرده اند و من ... تمام تاولهای انتظارم را بهامید دیدن تو در

تنهایی ام دوخته ام


تو خواهی آمد . روبرویم میایستی و تمام پروانه ها نگاهت می کنند . دستان

سردم را می گیری ؛ به جبران تمام لاله هایی که پرپر کردم وگریستم

سوار سپید پوش ! فقط خدا میداند که در آن روز چه آرامشی میهمان قلب

پریشانم خواهد بود ؛ قلبمکه در حسرت یک قطره عشق تب کرد و چشمهایم

بغض آلود و عطشناک


راستی ... هیچ می دانی تماشای غروب خورشید کنار تو برایمزیباتر است

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://www.persianpic.info/upload/images/d982d984d985copy.jpg

نارنینم
نمی دانم از کجا و از چه برایت بگوییم چگونه شرح فراق گوییم که میان ما فاصله ها رخنه کرده است
فاصله ای به وسعت زمان
نازنین
شنیده ام که در نبوده من چه رنجهایی را کشیده ای
ولی حال من نیز مثال پرنده لانه گم کرده است
نازنینم عزیزم
اگر میخواهی ز حال من با خبر گردی چه باید بگوییم که فراق زخمی عمیق بر قلبم گذاشته است
آری زخمی عمیق
نازنین
هر وقت که باران قطره هایش را به پشت شیشه اتاقم میکوبد میدانم که همراه خود اشک های تورا می بارد
آه
نمیدانم ، نمی دانم که میدانی؟ هر زمان باد می وزد مثال برگ درختان اشک های من نیز میریزد
پس این فاصله دردناک را با گفتن دوستت دارم بکاه

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://www.persianpic.info/upload/images/62ici.jpg

 

یادش به خیر آن روزها، باران که می‌زد

آسیمه سر، از خانه تا هم می‌دویدیم

بی‌چتر و با لبخندی از دیدار دیگر

بر سنگ فرش کوچه با هم می‌دویدیم

بیگانه با دنیای بی‌احساس، حتی

در خانه همسایه‌ها هم، می‌دویدیم

زاین کوچه تا آن کوچه از این سو به آن سو

با دست هم، بی راهه را هم می‌دویدیم

می گفتمت: هر روز باران کاش می‌زد

در سایه اش هر روز ما هم می‌دویدیم

می‌گفتی‌ام: کاش آسمان هم راهمان بود

هر بار با هم تا خدا هم می‌دویدیم

امروز اما خیس باران بی تو هستم ...

با یادی از وقتی که با هم می‌دویدیم

شاید بشویند ابر ها از خاطراتم

آن روز‌هایی را که تا هم می‌دویدیم ...

 

هورمزد یعقوبی نژاد

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

وطنم زنده بمونی وطنم

وطنم تنها نمونی وطنم

کی میگه میشه فراموشت کرد؟

با غم و غصه هم آغوشت کرد

تا که خون در رگ ما جاری هست

نام ایران به خدا باقی هست

حرف ما بر لب ما صوت جلی

وطنم یار تو مولای علی

وطنم تاج بزرگون خراسونت هست

قالی کرمونو کاشی صفاهونت هست

بوی گل توی نارنجستون شیرازت هست

تو دل ها خاطره ی رستم دستونت هست

وطنم نام تو باقی می مونه

مثل کارون تو جاری می مونه


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

وطنش را دوست می داشت. آب و خاکش را هم. اما افسوس که در آن خاک ، گیاه دانایی نمی رویید و افسوس که آن آب عطش دانستن را برطرف نمی کرد.
گفت: باید رفت و باید گشت.

 
و چنین کرد.رفت تا از زیر سنگ و از پشت کوه، چیزی بیابد. اکسیری شاید. اکسیری تا بر این خاک بپاشد و بر آن آب بریزد.
***
اما چه تلخ بود وقتی که از سفر برگشت. وقتی که دانست وطنی ندارد. چه دردناک بود آن زمان که فهمید وطن آدمی، خاکی نیست که در آن به دنیا آمده است و زمینی نیست که خانه اش را بر آن بنا کرده است.
وطن آدمی آنجاست که عشق و کلمه و ایمان را حرمت می گذارند
. اما او وطنی نداشت و بی وطنی ، مجازاتش بود.
بی وطنی
،مجازات هر کسی است که در جستجوی آبادی و در جستجوی دانایی است. و او مستوجب بی وطنی بود زیرا وطنش را آباد می خواست و مردمانش را دانا.
***
او برگشته بود و اکسیری داشت که از کویر سبزه زار می ساخت و از مانداب، چشمه سار.
اما هیچ کس چنین اکسیری نمی خواست.
بی وطنی سخت است ، بی هم وطنی اما سخت تر.

و قرن هاست که او بی وطنی اش را به دوش می کشد و بی هم وطنی اش را می گرید.
قرن هاست که او در به در هفت آسمان و هفت دریا و هفت اقلیم است.
و قرن هاست که خدای آسمان و دریا و اقلیم ، دعایش را مستجاب نمی کنند.


عرفان نظرآهاری

 

وطن آدمی آنجاست که عشق و کلمه و ایمان را حرمت می گذارند

 

وطن یعنی همینجا یعنی ایران

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد...



خورشید ، تاریکی را می شست . می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه بین جهنم و روز را می رفت و برمی گشت. و این خسته اش کرده بود.

شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم.
شیطان با خودش می گفت: کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور را و خورشید را در آن پیچید یا کاش …
و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد: کاش مردم نابینا می شدند. نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم.

***
اما شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد از مردم گرفت!
شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود.
***
حالا هر صبح شیطان از جهنم می آید و به جای تاریکی، جهل روی سر مردم می ریزد و جهل ، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید.
چشم داریم و هوا روشن است اما راه را از چاه تشخیص نمی دهیم .
چشم داریم و هوا روشن است اما دیو را از آدم نمی شناسیم.
وای از گرسنگی و برهنگی و گمشدگی.
خدایا ! گرسنه ایم ، دانایی را غذایمان کن.
خدایا ! برهنه ایم ، دانایی را لباس مان کن.
خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن.
***
حکیمان گفته اند: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم.
خدایا ! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری ، رنج و سعی و صبوری لازم است !؟


عرفان نظر آهاری


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است


با تشکر از حاجی بلا

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هیچم و برای او زنده هستم...!

او رفت، تنها ماند...! زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد!

از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو...!

گفت: عشق اتفاق است باید بنشینی تا بیفتد!

گفت: عشق آسودگیست، خیال است...! خیالی خوش!!

گفت: ماندن است، فرو رفتن در خود است!

گفت: خواستن و تملک است، گرفتن است!

گفت: عشق ساده است! همین جاست دم دست و دنیا پر شده از عشق های زودگذر، عشق های سادهء اینجایی و عشق های نزدیک و لحظه ای!

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی...!!

گفتم: عشق یک ماجراست، ماجرایی که باید آن را بسازی!

گفتم: عشق درد است درد تولدی نو، عشق تولد است به دست خویشتن!

گفتم: عشق رفتن است عبور است، نبودن است!

گفتم: عشق جستجوست، نرسیدن است، نداشتن و بخشیدن است!

گفتم: عشق درد است! دیر است و سخت است!

گفتم: عشق زیستن است از نوعی دیگر...!

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام...؟!!

گفتم: عشق راز است، راز بین من و توست، بر ملا نمی شود و پایان نمی یابد، مگر به مرگ...!!!

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "بایدازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاراناز او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روزصبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمیخواهم تاخیر من بیشتر شود !
یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که میدانم او چه کسی است !

 

باتشکر از حاجی بلا

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

یکی را دوست دارم ولی او باورندارد.


یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد
زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !


کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاهبه او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم دستانش را بفشارم !


یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !


یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست !


یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !


کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !


یکیرا تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که
اودر این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !


یکی را در قلب خویش عاشقانه دوستدارم ، کسی که نگاه عاشقانه یمرا ندید
ولحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !


آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش
نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !


کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم
برای من عزیزترین است !


یکی را دوست دارم ولی او هرگز ایندوست داشتن را باور نکرد !


نمی داند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که اوتمام زندگی ام است !


یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم !


کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در اینقلب شکسته ام جا دارد !


یکی را بیشتر از همه کس دوست دارم ، کسی که حتی مرا کمتراز هر کسی
نیز دوست نمی دارد !


یکی را دوست دارم با اینکه این دوستداشتن دیوانگیست اما .......... من
دیوانه وار تنها او را
دوست دارم !


کاش یه روزی بفهمی که چقدر دوستت دارم !!!


باتشکر از حاجی بلا


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

http://www.forum.98ia.com/avatars/u34879.html?dateline=1281347692



یعنی آغاز خشک شدن در بندِ ناف
اعلام پرصدای حضور
آغاز درکِ ترس
آغازحس نور
فهم تمایل حریص تناول
اعجاز دفع
آغاز تنگی لباس
فهم صدا وشنیدن قصه های دروغ
اسطوره های کاغذی
ارتباط در الزام هر کلام
بلغوربی صدای حرفهای با صدا
آغاز عجب و ریا، دروغ
آغاز بلوغ و تمنّا
درکِ برهنگی
شهوت، شهوت، شهوت
له شدن در زیربارِ غریزه های ناممکن
آغاز هر خطا
دشنام، ناسزا
عادت به هرچه حقارت
فروخوردن بغض فشرده در گلو، انتقام
لمس تبسم باران
فریاد باد
رفتن به زیر سقف
خفتن در اندوه و دلهره
آغاز رنگ و شعر
جذبه ی جذابِ جذبِ موسیقی
درکِ نفرت
فهم نفس
حس هوا، امید، آرزو
حبس خندهای بلند
جارزدن گریه ی جاری
فرار از خود برای کسبِ تجربه، بی خود
و بازرفتن به خلوتِ تنهائی
لمس ناامنی با گوش و گوشت
دریغ، افسوس
تاختن با حسرت
هبه ی لحظه ها در بند
جسارتِ بخشش، عفو
توان دیدن در آینه و تحمل شکست، هر آینه
آغاز سفری یکسویه
آغاز فهمیدن ِنفهمی و هجرت به جهل مرکب
تحمل وزن بودن
کم آوردن، بریدن
شدنی به اجبار، با اختیاری نامحدود برای چرخش به دور خود
حس روزهای هفته
عبور از کنار فصل ها
درک حس تعلق
عشق، عشق
ازدواج، ازدواج، ازدواج
نفرت، نفرت، نفرت، نفرت
طلاق، طلاق، طلاق، طلاق، طلاق
دوباره عشق
آغاز حرام شدن
هجرت از دریا به خشکی
غربت، غربت، غربت
چشیدن طعم تلخ ماندن بی ریشه ای در آب
تشدیدِ عجز
رفتن به ارتفاع
هول سقوط دمادم
گم شدن در غوغا
فهم مرگ، تنها با مرگ دیگران
فراموشی، فراموشی، فراموشی
درکِ عطش به زندگی
امید، یأس
پیروزی، شکست
ایمان، کفر
عشق، حرمان
خروج از ظلمت و پیچش به دور تاریکی
نشستن ِهمیشه، پشتِ پنجره های انتظار
استشمام بوی خون و خاک
همنشینی با شک و تردید
خفتن در سایه ی هراس و حقیقت
نوشیدن شب و استفراغ روزها
سوار شدن به قطار توقف
جنگ، جنگ، جنگ
آغاز تقسیم قدرت
حزب، دسته و گروه
سکوت، ظلم، سکوت و خیانت
بلع پول و هضم جنایت
مصرف، مصرف، مصرف
آغاز بردگی
جذب شیره وجود به نام نامی رفاقت
فریب، فریب، فریب
آغاز غفلت و هراس
آغاز اشتباه وعزلت
اصلاح و آغاز چند باره
تنه خوردن های هزارباره در هر پیاده رو
شرکت در مسابقه ی سرسام زندگی
جستن یک صندل خالی در ازدهام
اسارت در دام زندگی
ستودن لذتِ لحظه های ستایش
عبور از اکنونی طولانی
تسلیم شدن به باد
آموزش دروغ
پز مدرک
تهوع تاریخ
رفتن به سایه سار فلسفه
بازی بازی با هنر
آغاز شمارش معکوس برای رسیدن به صفر سِفر
رسیدن به وصال شامگاه
قهر با طلوع
درک گناه گندم
نشخوار سیب
تسلیم بر هوس های سرکش هر گناه
رفتن به راهِ ورود ممنوع کودکی
آغازادّعای تکامل
آغاز دعوی رسالت
وهم خدائی
رسیدن به پوچی و خلا
انگارِ درک معرفت
سستی
پس آنگاه ندبه و توبه
و طمع بخشایش در این معامله
و... خفتن برای همیشه در رؤیای یک تولد دیگر
و...


باتشکر از دختردائی

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 


به یقین، فلسفه خلقت دنیا عشق است

آنچه نقش است در این گنبد مینا، عشق است

اهرمن، سیب، هوس، وسوسه، غفلت... بس کن!

علت معجزه آدم و حوا، عشق است

بیدلی گفت به من حضرت دل آیینه ست

آنچه نقش است در این آینه، تنها عشق است

در شب قدر که برتر ز هزاران ماه است

حاجت آینه از حضرت یکتا، عشق است

آنچه لبخند نشانده است به لبها، مهر است

آنچه امید نهاده ست به دلها، عشق است

شکل یک راز قشنگ است، تماشا دارد

گل صد جلوه صحرای معما، عشق است

« از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر»

بهترین زمزمه در گوش دل ما، عشق است

هر چه حسن است، تعلق به جمالش دارد

آنچه دل می برد از عقل، به مولا عشق است

قصه «مولوی» و «شمس» اگر شیرین است

علت آنست که معشوقه آنها، عشق است

راز شوریدگی «فائز» و «باباطاهر»

علت بیدلی «حافظ» و «نیما»، عشق است

نفس عشق، شفا بخش دل «مجنون» است

تسلیت گوی دل خسته «لیلا»، عشق است

روح «فرهاد»، گرفتار تب «شیرین» است

علت سوختن «وامق» و «عذرا»، عشق است

به گل سرخ قسم، «یوسف» دل معصوم است

ای ندامت نفسان، درد «زلیخا» عشق است

باز هم حادثه سیب که می افتد سرخ

جای شک نیست که تقدیر دل ما، عشق است


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

به تو عادت کردم
وقتی می گیری دستمو
داغ می کنه تنمو
زندگی باورم می شه
حس می کنم بودنمو
تا سر رو شونم میذاری
رو هم میذارم چشامو
نفس می گیرم من ازت
ببین منو خواستنمو
به تو عادت کردم
به تو و دیدنت عادت کردم
به تو عادت کردم
به تو و بودنت عادت کردم
نوازشات دوست دارم
بوسیدنات دوست دارم
حالا که تو مال منی
چه شوقی تو سینه دارم
برق نگات دوست دارم
اون خنده هات دوست دارم
وقتی بهونه می گیری
بهو نه هات دوست دارم
به تو عادت کردم
به تو و دیدنت عادت کردم
به تو عادت کردم
به تو و بودنت عادت کردم

دوستت دارم.........

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

خدا را دوست دارم.......


خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

قال الله تعالی :

مَنْ طَلَبنی  وَجَدَنی ، وَ مَنْ وَجَدَنی  عَرَفَنی ، وَ مَنْ عَرَفَنی  ‌أحَبّنی

 وَ مَنْ أحَبّنی  عَشَقَنی ، وَ مَنْ عَشَقَنی  عَشَقْتَهُ

 وَ مَنْ عَشَقْتَهُ  قَتَلْتهُ ، وَ مَنْقَتَلْتَهُ  فَعَلَیّ دِیَتُه

 فَمَنْ عَلَیّ دِیَتُه ، فَأنَا دِیَتُه



آنکس که مرا طلب کند ، می یابد و آنکس که مرا یافت ، می شناسد

 و آنکس که مرا شناخت ، دوست می دارد

و آنکس که مرا دوست داشته باشد

 به من عشق می ورزد و آنکس که به من عشق بورزد

 من نیزبه او عشق می ورزم

و آنکس که به او عشق عشق بورزم ، او را می کُشم

و آنکس که من او را بکُشم ، خونبهایش بر من واجب است

و آنکس که خونبهایش بر من واجب است

 پس من ، خود خونبهایش هستم


بـا درد بـسـاز ، چـون دوای تـو مـنـم                   در کس منگر که آشنای تو منم

گر بر سر کوی عشق ما کُشته شوی               شُکرانه بده که خونبهای تو منم


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

                                        واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود ، چه فرخنده شبی

                                 آن شب قدر که این تازه براتم دادند

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

ای عشق ، پناهگاه پنداشتمت

ای چاه نهفته ، راه پنداشتمت

ای چشم سیاه ، آه ای چشم سیاه

آتش بدی و نگاه پنداشتمت ...

........................................

ای عشق ، شکسته ایم مشکن ما را

این گونه به خاک ره ، میفکن ما را

ما در تو به چشم دوستی می بینیم

ای دوست ، مبین به چشم دشمن ما را

...........................................

ای عشق در آتش تو فریاد خوش است

هر کس که در آتش تو افتاد خوش است

بیدادخوش است از تو ، وز هستی ما

خاکستری ِ سپرده بر باد خوش است

..............................................


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

 

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم

سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

کاش منت گذاری به سرم مهدی جان

تا که همسفره تو لحظه افطار شویم


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

قناریانه اگر می وزد ترانۀ من
به شوق توست، تو ای آخرین بهانۀ من

حیاط را همه گل کاشتم که بو ببری
بزن به جادۀ شب بو، بیا به خانۀ من

اگر به خانۀ من آمدی چراغ نیار
که ماه قهر کند، قهر از آشیانۀ من

درختهای سپیدار، سر به شاخۀ هم
نگاهشان کن و بگذار سر به شانۀ من

من و توایم جهان، بینهایت و زیبا
جهان اگر افق توست تا کرانۀ من

من از قبیلۀ صیادهای خوشبختم
کسی بجز تو نزند لب به آب و دانۀ من

به راه سادگی و جاده های خیال بزن
که میرسی به غزلهای عاشقانۀ من

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 


برای زندگی کردن کافیست که مرده باشی
با چشم های باز و نگاهی رو به آسمان
کافیست مرده باشی تا بفهمی معنی شب گریه های
دخترک شب های بی ستاره یعنی چه
باید بفهمی خستگی چه طعمی را زیر دندان هایم می آورد
باید بفهمی چرا تنهایی ؟
مینویسم که خوب نیستم
برای چیز هایی که شنیده ام بغض میکنم
نفرتم را می بلعم..اشک هایم را خاک میکنم
هراسم نیست که لب هایت را وقت مستی ببوسم
هراسم نیست که سیگارم را از لب های تو بگیرم
هراسم نیست که ببازم همه داشته هایم را
من با تنهاییم خوبم..زنده ام..شادم
من با تنهاییم تنهایم
آسمان من آبستن ستاره های پرنور و صورتیست
شب های من پر از کلاغ های کاغذیست
روزهایم را با تنهاییم معنی میکنم
حرف هایم را زیر دندان هایم میجوم
من با تنهاییم عشق بازی میکنم
تنهاییم را می ستایم
روزهایی که گذشت و شب هایی که خیس از اشک
سحر شد..شاید پروانه شدن یک خیال بود
یک خیال ساده اما دوست داشتنی
روزهای من گذشت با تنهایی من گذشت
به دنبال یک هدف
گذشت و زمان حتی نفسی تازه نکرد
گذشت و ثانیه دوید
آمدم بگویم دست هایم را بگیر
که دیدم رفته بود
قد کشیدم..
باز هم تنهایی قد کشیدم
همون روزی که توی کوچه ها با یه کوله رو دوشم زیر بارون
شعر تنهایی و میخوندم..قد کشیدم
ستاره باز هم چشمکی زد
خواستم بگویم :تنهایی من زیباست


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

به مناسبت فرا رسیدن ماه پر برکت رمضان پیشا پیش دعاهای روزهای این ماه مبارک را تقدیم شما عزیزان مینماییم.



¸¸.•*´•. ادامه مطلب
¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

میدونم تقصیر من نیست...
تقصیر این دل و عشقه!!
تقصیر این دل نازک...
تقصیر اشکای عشقه!!
میدونم تقصیر تو نیست...
اینی که دوسم نداری!!
از همه چیزا بریدم...
اماتو دوسم نداری!!
دوس دارم علاقه هامو؛تاابد به پات بریزم!!
بشینم یه گوشه ی دنج؛دزدکی تورو ببینم!!
دوس دارم قلب کوچیکم؛بلزره با یه نگاهت!!
اشک شوق رو من ببینم،توی چشمای سیاهت!!
دوس دارم یه بار تو عمرت؛دستای منو بگیری...
شاید از سردی دستام؛تاابد پیشم بمونی!!
دوس دارم یه بار نگاهت بخونه رمز نگاهم...
میدونم نمیشه اما؛نمیخام تنهات بذارم!!
نمیخام تنهات بذارم که فراموش بشه چشمات...
که فقط خدا بشنوه اون صدا و لحن گیرا!!
میدونم تقدیرم اینه که بدون تو بمونم...
ارزو هام روی باده؛نمی خام بی تو بمیرم!!
اما تو رفتی و رفتی...
منو اینجا جا گذاشتی...
حالا من دارم گلایه:که چرا دوسم نداشتی؟؟!!


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

ماه مبارک رمضان بر تمام ایرانیان مبارک و فرخنده باد

 



¸¸.•*´•. ادامه مطلب
¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    




در سکوت سپیده دم وقتی شبنم مهمون گلها میشه

وقتی خورشید با هزار نازو ادا چارقد آفتاب میپوشه
و وقتی مرغ حق از پستوی
خونه ی همسایه به استقبال صبح میاد
این خیال توست که نرم نرمک بر بام خیالم میشینه
و این منم که با هزاران گل یاس
بوسه میزنم به رویای ماه چشمات
و با بغض و دلتنگی....


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


با تو هوس عاشقی کردم
,معنی عشقو با توتجربه کردم
بی تو برای تو گریه کردم
,من قلبمو به تو هدیه کردم
,این تن بمیره دلت سراغی از من میگیره؟!
,بگو دلت سراغی از من می گیره؟!!!!
,تو برام همه کسی , ,
همه جونم همه کس
,از خدا فقط تو رو آرزو دارم و بس
,آره خوشبختی تو شده خوشبختی من
با تو بودن تا ابد آرزومه گل من
,خیلی خدائیش هواتو کردم ,
آخه کجایی دورت بگردم




¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ...

 

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 


تنها برای بارانی مینویسم

که هنوز نمیدانم اهل کدامین قبیله است .

سوار بر اسب در دشت های سبز از چمنزار می تازد .

گیسوانش را خوب میتوانم ببینم که در باد چگونه تاب میخورد

و هنگامی که می ایستد چند تار مویش بر صورتش آهسته می رقصند

و  باز به قصد فتح بلندی دیگری شتاب میگیرد .

به بلندای آسمان فریاد میکشم که

هااااااااااااااااای ، بارانم ،

در قبیله رسم است که عاشق را چند باری می رانند ولی مهربان ،

مرا تاب ایستادن نیست .

جان از تنم رها میشود وقتی که میخندی به ابرها ،

وقتی که میخندی به آسمان ،

وقتی که می دوانی اسب را ...

نمی دانم از کدام قبیله ای ...


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است:


دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند.
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند.
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

مجنون و خدا



یک شبى مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ى لیلا نشست

عشق، آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود!

گفت یا رب! از چه خوارم کرده اى؟
بر صلیب عشق، دارم کرده اى؟

خسته ام زین عشق، دلخونم نکن
من که مجنونم، تو مجنونم نکن

مردِ این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلاى تو... من نیستم!

گفت اى دیوانه، لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختى
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

http://www.3jokes.com/gallery/d/34775-1/3Jokes+Quote+_42_.jpg

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    


وقت رفتن است...

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:

                         وقت رفتن است

   بازهم همان حکایت همیشگی !


پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

             چقدر زود

                         دیر می شود!



شعر از قیصر امین پور



¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

 

دیدهای متفاوت و جملات جالب و خواندنی درباره زنان

 

 


زن شاهکار خلقت است
برنارد شاو

زیباترین خوی زن ، نجابت اوست
ارد بزرگ

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل
مالرب

تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است
امرسون

زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست
آناتولفرانس

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟
ناپلئون

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان
رومن رولان

مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند
کونته ورسیه

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد
بردون

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند
رابیندرانات تاگور

هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند
لرد بایرن

زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است
گوته

زنانیکه می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند
الکساندر دوما

برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...
مارکوس آنا

منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود
لامارتین

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش
ویلیام شکسپیر

زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمیتوانند خود را زیبا جلوه دهند
برنارد شاو

هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است
شیلر

زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد و مرد عاقل می گذارد که زنش او را تربیت کند
مارک تواین

هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود میداند
جونسون

مردانیکه بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی میکنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن میتازند
ارد بزرگ

زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند
داستایوفسکی

اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد
کمتر دچار گسست می شوند
ارد بزرگ

زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ،نمونه عطوفت و چشمه عنایت است
اقبال لاهوری

آیندۀ اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ،تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد
ابوفور

به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ،به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است
میشله

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد .
آلفونس دوده


¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    

من به مدرسه میرفتم تا در س بخوانم ...
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی ...
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا ؟!

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم ...
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود ...
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت !

معلم گفته بود انشا بنویسید و موضوع این بود : علم بهتر است یا ثروت ؟!

من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید

تو نوشته بودی علم بهتر است

شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی

او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود

خودکارش روز قبل تمام شده بود ...

معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم
گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت ...

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید ...
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

سال های آخر دبیرستان بود باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم ...
تو تحصیل در دانشگا های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد ...
او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار می گشت ...

روزنا مه چاپ شده بود هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم ...
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی ...
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود !!!

من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی ، کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه آن را به به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه :
برای اولین بار بود در زندگی اش که این همه به او توجه شده بود !!!!

چند سال گذشت وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود ، جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

زندگی ادامه دارد ، هیچ وقت پایان نمی گیرد

من موفقم : من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!!
تو خیلی موفقی : تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!
او اما زیر مشتی خاک است : مردم گفتند مقصر خودش است !!!!

من , تو , او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم
اما من و تو اگر به جای او بودیم آخر داستان چگونه بود...؟!!

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟    



The best cosmetic for lips is truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

for voice is pray
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity
برای دستان شما بخشش

for heart is love
برای قلب شما عشق

and for life is friendship
و برای زندگی شما دوستی هاست



No one can go back and make a new start
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

Anyone can start from now and make a brand new ending
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه



God didn't promise days without pain
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره

laughter without sorrow , sun without rain,
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده

but He did promise strength for the day, comfort for the tears
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات،
تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

and light for the way
و چراغ راهمون میشه



Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit

نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن

but you enjoy the smooth road afterwards
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد

Don't stay on the bumps too long
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

Move on
به راهت ادامه بده



When you feel down because you didn't get what you want just sit tight
and be happy
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
ناراحت نشو

because God has thought of something better to give you
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده


When something happens to you ,good or bad,

وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه

consider what it means
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست



There's a purpose to life's events
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد

to teach you how to laugh more or not to cry too hard
که به تو میآموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری



You can't make someone love you

تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه

all you can do is be someone who can be loved
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست

the rest is up to the person to realize your worth
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه



It's better to lose your pride to the one you love
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی تا این که

than to lose the one you love because of pride
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی



We spend too much time looking for the right person to love
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن

or finding fault with those we already love
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

when instead
باید به جای این کار

we should be perfecting the love we give

در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم



Never abandon an old friend
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

You will never find one who can take their place

چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت

Friendship is like wine
دوستی مثل شراب میمونه

older it gets better as it grows
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه



When people talk behind your back, what does it mean?
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

Simple ! It means that you are two steps ahead of them
خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری

so, keep moving ahead in Life


The best cosmetic for lips is truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

for voice is pray
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity
برای دستان شما بخشش

for heart is love
برای قلب شما عشق

and for life is friendship
و برای زندگی شما دوستی هاست



No one can go back and make a new start
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

Anyone can start from now and make a brand new ending
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه



God didn't promise days without pain
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره

laughter without sorrow , sun without rain,
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده

but He did promise strength for the day, comfort for the tears
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات،
تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

and light for the way
و چراغ راهمون میشه



Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit

نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن

but you enjoy the smooth road afterwards
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد

Don't stay on the bumps too long
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

Move on
به راهت ادامه بده



When you feel down because you didn't get what you want just sit tight
and be happy
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
ناراحت نشو

because God has thought of something better to give you
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده


When something happens to you ,good or bad,

وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه

consider what it means
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست



There's a purpose to life's events
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد

to teach you how to laugh more or not to cry too hard
که به تو میآموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری



You can't make someone love you

تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه

all you can do is be someone who can be loved
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست

the rest is up to the person to realize your worth
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه



It's better to lose your pride to the one you love
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی تا این که

than to lose the one you love because of pride
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی



We spend too much time looking for the right person to love
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن

or finding fault with those we already love
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

when instead
باید به جای این کار

we should be perfecting the love we give

در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم



Never abandon an old friend
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

You will never find one who can take their place

چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت

Friendship is like wine
دوستی مثل شراب میمونه

older it gets better as it grows
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه



When people talk behind your back, what does it mean?
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

Simple ! It means that you are two steps ahead of them
خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری

so, keep moving ahead in Life

¸¸.•*´•.() و نظر قشنگت؟